« عدالت »
پشت چراغ قرمز
دانش آموز نوبت صبح
قصه ای‌ زیبا می شنید
داستان عدالت
در خیال خود را کودکی خشنود دید
بدون ترس از سایه ی سنگین کسره
که پیوندش دهد به کار
خواست که قصه را بهتر بشنود
اما صدای قصه گو قطع شد
خواست او جن و چراغ سبز بسم الله
او ماند به همراهه  لنگی خیس
و دستمزدی که از یاد برده بود تا بگیرد
آری عدالت  قصه است
قصه ای دروغ
اما بغایت  زیبا
رضادویده
سه شنبه هجدهم خرداد ماه هزارو چهارصد