اجنبی بر دلاور مرد تبریزی نهیب زد *((ز چه بر دار جانت را برای آزادی می دهی))*.
شیر مرد گیوه هایش را در آورد و بر چهار پایه قدم نهاد آنگاه گفت : *(( تا در زندگی آزادی ام را برای جانندهم))* .

گاه در اعماق وجود غرق می شوم . غرق شدنی که خفگی ندارد . آنجا پر از هوای آزادی است .
رضادویده
بیست و نهم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد و یک

تنها مشاهده کردار  فرد در گذر زمان تشنگی قدرت یا شفیتگی خدمت  در وی را عریان می سازد .
رضا دویده
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد و یک

هنر چیست ؟
ابراز لطیف عشق
عریان مستور درد
رضادویده
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد ویک







می شویند مغز کودکانمان را دیکتاتورها
چه کثافت شستنی است این شستشوی مغزها
مارهای دوش ضحاکم آرزوست

روح تو  گر گرفتار آید اما تنت آزاد
برده ای
وگر روانت رها باشد و تو در جسم زندان
آزاده ای
رضا دویده
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد ویک

بر سر میز شام با شیطان
مرد سیاست بهر وطن و سیاست باز برای منفعت
هردو چانه می زنند
فرجامشان جهنم است
یکی بهر وطن و دیگری برای نفس
بهشت است دوزخی  که تاوان وطن باشد .
رضا دویده
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد ویک




می دانی احمق کیست؟
آنکس که  نمی داند و می داند که نمی داند اما از ندانستن خود لذت می برد .
رضا دویده
پنجشنبه هشتم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد ویک

بر ویرانه ی خانه پدر منزلی می سازم نو
عجیب است این سنت
زندگی بر پایه مرگ
رضا دویده
جمعه دوم اردیبهشت ماه یکهزارو چهارصد و یک




کاش می شد خوابید
آنقدر که سیر شد از آن
رویا دید  شاید هم کابوس
فرصتی نیست برای رخصت
کوتاه است زندگی
چه رویا باشد چه کابوس
رضا دویده
دوشنبه بیست و نهم فروردین ماه یکهزار و چهارصد ویک



 

من و تنهایی و غروب دلگیر دانشگاه
خسته و چشم به راه سرویس خوابگاه
سالهاست  می گذرد و من خودرویی خریده ام حمدا لله
اما باز ایستاده منتظر همان اتوبوس هستم در ایستگاه
رضا دویده
جمعه بیست و هفتم اسفند ماه یکهزار و چهارصد









از ترس درد کشیدن
دارد درد می کشد
روایت زندگی یک ترسو
رضا دویده
دوشنبه بیست سوم اسفند یکهزار و چهارصد