پیر بوردیو                             
ما مختار به عمل در موقعیت های جبری هستیم 
رضا دویده             
گرد آورنده : رضا دویده 
پیر بوردیو (به فرانسوی: Pierre Bourdieu) (زاده ۱ اوت ۱۹۳۰ – درگذشته ۲۳ ژانویه ۲۰۰۲)، جامعه‌شناس و مردم‌شناس سرشناس فرانسوی بود .  وی کرسی مهمی در دانشگاه کالژودوفرانس بر عهده داشت و به  چنان جایگاه رفیعی در جامعه شناسی دست یافت که جورج ریتزر خواستار جایگاه اختصاصی  درکتاب نظریه جامعه شناسی خود برای وی شده بود . یکی از جنبه های کار بوردیو این است که افکارش در گفتگوی جاری و گاه ضمنی و گاه صریح با دیگران شکل گرفته است . برای نمونه بسیاری از نخستین اندیشه هایش در گفتگو با دو تن از دانشوران برجسته دوران دانشجویی بوردیو  ، ژان پل سارتر و کلودی اشترواس شکل گرفته بود . بوردیو یکی از هدفهای بنیادی اش را واکنش در برابر زیاده رویهای ساختار گرایی می داند : (( نیت من این بود که کنشگرانی را که در دستهای لوی اشتراوس و ساختار گرایان دیگر به صورت پدیده های فرعی ساختار ها ناپدید شده بودند ، به زندگی واقعی برگردانم )) .  
تلفیق عین گرایی و ذهن گرایی : 
وی ضدیت میان عینیت گرایی و ذهنیت گرایی و دو گرایی میان ساختار و کنش  را کاذب می دانست و تضاد میان فرد و جامعه را بیهوده می انگاشت . او بر رابطه دیالکتیکی میان ساختارهای عینی و پدیده های ذهنی تاکید می کند . کوشش وی بر شرح و بسط نوعی ((ساختار گرایی تکوینی ))  یا ((ساخت گرایی ساختاری )) یا نوعی جامعه شناسی که از بنیانهای فکری تحلیل ساختاری استفاده میکند که براساس آن ساختار ها ساختار دهنده بوده و کنش ها را هدایت و مهار میکند ولی از جانبی ساختمند هم هستند که به معنای تولید و بازتولید ایشان به وسیله کنشگران است . بطور خلاصه میتوان اندیشه بوردیو را جزئ نظریه های پیوند دهنده سطوح خرد ( کنش ، عاملیت ) و کلان ( ساختار ) همچون گیدنز دانست . 
وی بر (( عملکرد )) که حاصل رابطه دیالکتیکی میان ساختار و عاملیت است تاکید داشت . 
هرچند بوردیو  درجهت نزدیک کردن ساختار گرایی و بر ساختگرایی تلاش میکند ولی کارش بیشتر به ساختار گرایی نزدیک است و برهمین اساس او را به همراه فوکو پساساختار گرا می دانند .

جان کلام بوردیو در مفاهیم ساختمان ذهنی،  هبیتاس و یا منش و همچنین زمینه یا میدان و نیز رابطه دیالکتیک شان نهفته است . درحالیکه ساختمان ذهنی در اذهان کنشگران است ، زمینه در خارج از ذهن آنها جای دارد .
ساختمان ذهنی،  هبیتاس و یا منش : 
هبیتاس ساختارهای ذهنی یا شناختی هستند که ما انسانها از طریق ایشان با جهان اجتماعی برخورد می کنیم . این طرح ها ملکه ذهن شده اند که بوسیله آنها جهان اجنماعی  رادرک و ارزیابی کرده و ارزش گذاری می نماییم .  می توان گفت ساختمان ذهنی ساختار های اجتماعی تجسم یافته و ملکه ذهن شده هستند . انسانها ساختمان ذهنی یکسانی ندارند زیرا جایگاه های ایشان درجهان اجتماعی متفاوت است پس می توان گفت افرادی که جایگاه مشابهی دارند ، هبیتاس مشابهی دارند . خود بنده این را تجذبه نموده ام . زمانیکه مشغول خدمت سربازی بودم چون در دانشگاه تحصیل کرده بودم دقیقا نمی دانستم اکثر هم خدمتیهای بنده چه میکردند و جهان را چگونه می دیدند . چون ساختمان ذهنی بنده آکادمیک و دموکراتیزه بود و سایرین ساختمان سنتی و دیکتاتوریزه بودند . این مهم باعث مهجور شدن بنده در آن دوران گردید.  تا زمانیکه ساختمان ذهنی ایشان و محیط را درک نمودم  و با پذیرش و تغییر آن موفق به یکی از ارشدترین درجه داران وظیفه آن زمان پادگان شدم . ساختمان ذهنی فراورده تاریخ است و در این جاست که بوردیو به علت قبول تاریخ از ساختار گرا به پسا ساختار گرا مبدل می شود . بوردیو ساختمان ذهنی را ملکه ذهن شده عوامل خارجی و خارجی شدن عوامل درون ذهنی توصیف می کند که نوعی دیالکتیک است . پس منش یا هبیتاس نه لزوما محدود کننده بلکه یاری گر و نیرو بخش نیز هستند و همچون مجموعه ای از رهنمونها انعطاف پذیر عمل می کنند که کنشگران ممکن است از آن آگاه نباشند . هرچند منش ها حاوی دستورالعملهایی کاملا کلی هستند اما افراد مجبورند آنها را به شیوه هایی مفید و گاها نو آورانه بکار گیرند . آزادی وجود دارد  اما در چهارچوب ساختار ذهنی مشخص . اینجاست که بوردیو از ایدِه آلیسم فاصله می گیرد و هبیتاس را ساخته ابتکار فردی نمی داند . 
منشها یا عاد توارهها کارکرد یکدست سازی سبک را دارند . نتیجتا هم تفکیک شده و هم تفکیک کننده اند . منشها میان امر خوب و امر بد تمایز قایل می شوند پس مبنای هرنوع تقسیم بندی ذایقه و تفاوت میان ایشان می گردد. تلیت آبگوشت دیزی با پیاز مشت کوب در جنوب شهر نشان دهنده لوطی گری و در شمال شهر بی کلاسی و بالعکس غذا خوردن با کارد و چنگال  نشانه شعوردر بالا شهر و بچه سوسولی در پایین شهر می باشد . 
به نظر بوردیو این عملکرد است که هبیتاس و جهان اجتماعی را بهم پیوند می دهد . عملکرد  نه به گونه عینی تعیین می شوند و نه صرفا محصول اراده آزاد کنشگر هستند بلکه  پیامد رابطه دیالکتیکی میان ساختار و عاملیت است . عملکرد هم ساختمان ذهنی را حاصل می شود و هم جهان اجتماعی را می افریند . 
وقتی از هبیتاس صحبت می کنیم اینگونه به نظر می رسد که انسانها آن را از طریق شناخت صحیح و رابطه دیالکتیکی با جهان اجتماعی به دست می آورند ، اما در عمل همیشه اینگونه نیست . اطلاعات غلط از جهان اجتماعی همچون چیزوارگی ها ، نگرش طبیعی ،  ایدِولوژی ها موجب رساندن اطلاعات غلط  و شناخت نامناسب به افراد شده که بوردیو ایشان را دوگزا می خواند . نتیجتا بوردیو جامعه شناسی را نوعی ورزش رزمی می خواند که جامعه شناسان وظیفه شفاف سازی و اطلاع رسانی صحیح را به عهده دارند . بوردیو با وضع اصطلاح بازتابندگی به بازگشت مستمر به ابزارهای علم اجتماعی که مورد استفاده جامعه شناسان تاکید می کند .  

میدان ها ، زمینه ها و یا عرصه ها : 
بوردیو تلقی جامعه به منزله مجموعه ای از افراد یا واحدهای ارگانیک یا سیستم های اجتماعی را رد می کند . درعوض از حوزه ها یا میدانهای اجتماعی سخن می گوید که یاد اور تلقی وبر از جامعه به منزله قلمروهای اجتماعی ( دین ، حقوق ، سیاست و اقتصاد ) است که هریک منطق نسبتا مستقل خود را دارند . باید توجه داشت میدانها قابل تقلیل به یکدیگر و یا سیستم منطقی بزرگتری نیستند بلکه از افرادی تشکیل شده اند که دارای منابع گوناگونی که ما آنها را انواع سرمایه می نامیم ، هستند و برای کسب پرستیژ ، ثروت و قدرت تلاش می کنند . 
میدان نوعی بازار رقابتی است که درآن ، انواع سرمایه ها به کار می رود . البته هرمیدان به نوع خاصی از سرمایه اهمیت می دهد .
چهار نوع سرمایه که بوردیو به طور معمول از آن ها سخن می راند به قرار ذیل است :
1 – سرمایه اقتصادی : مثل ثروت و درآمد 
2 – سرمایه فرهنگی  : مثل داشتن مدرک تحصیلی 
3 – سرمایه اجتماعی : روابط اجتماعی ارزشمند میان افراد
4 – سرمایه نمادین : این سرمایه از شان و شخصیت افراد سرچشمه دارد .
یاید توجه داشت که تمامی موارد فوق لزوما اجتماعی بوده وبه غیر از تلاش در کسب آنها و انباشت ایشان ، بازتولید سرمایه نیز بسیار مهم است . 
سرمایه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود . فرد ثروتمند فرزندش را به مدرسه با کیفیت می فرستد و فرزندش بعد از اخذ مدرک مناسب شغل پولسازی به دست می آورد و این سیکل ادامه دارد . 
بوردیو معتقد است که (( حجم سرمایه )) و (( ترکیب سرمایه )) عواملی هستند که به فضای اجتماعی نظم می بخشند .
 
بوردیو به مفهوم میدان بیشتر به صورت رابطه ای می اندیشد تا به شیوه ساختاری . میدان شبکه ای از روابط است که میان جایگاه های عینی درون زمینه وجود دارد .  این روابط جدا از آگاهی و اراده فردی وجود دارند وهچنین کنش های متقابل یا پیوندهای بین الاذهانی  میان افراد نیستند . اشغال کنندگان این شبکه ، هم میتواند عوامل انسانی باشند و هم نهاد های اجتماعی . 
تمایز: : تمایز چیزی نیست جز نوعی  تفاوت ، فاصله و ویژگی متمایز و خلاصه نوعی خصیصه رابطه ای که فقط به واسطه رابطه اش با سایر خصیصه ها موجودیت می یابد این مفهوم تفاوت وفاصله هسته اصلی مفهوم (( فضا )) راشکل می دهد . فضا یعنی مجموعه ای از موقعیتهای اجتماعی متمایز و در عین حال همزیست که بیرون از یکدیگر قراردارند و به واسطه همین بیرونی بودنشان نسبت به یکدیگر و دوری و نزدیکیشان و سر انجام ازطریق مبتنی بر نظمشان مثلا بالا ، پایین و میانه ، در ارتباط با یکدیگر تعریف می شود . 
در ساخت فضای اجتماعی ، عاملان یا گروهها بر اساس دو اصل تمایز پذیری توزیع می شوند : سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی . در این فضا موقعیت اجتماعی عاملان به نسبت فاصله شان از این دو بعد مشخص می شود . هر اندازه در این دو بعد به یکدیگر نزدیک باشند ، اشتراک بیشتری دارند و هر اندازه از یکدیگر فاصله بیشتری داشته باشند اشتراک کمتری دارند . به طور کلی می توان گفت فضای موقعیتهای اجتماعی به واسطه فضای منش ها به فضای (( موضع گیری ها )) تبدیل می شود .

طبقه در کار بوردیو : به دسترسی فرد به منابع گوناگون ، پیوندهای اجتماعی و فرصتهای اجتماعی مرتبط با شغل و نیز سن ، جنسیت ، وضعیت تحصیلات و جز آن و در کل مرتبط کردن افراد به موقعیتهای ساختاری  اشاره دارد و نه صرفا تعریف مارکسیستی از آن . افراد با سرمایه های اجتماعی مشابه سلایق مشابه هم پیدا می کنند .  بوردیو اعتقاد دارد برای اینکه نظریه را از سطح تعریف نظری به طبقه ای در جهان واقعی تبدیل کنیم نیاز به فعالیت سیاسی بسیج کردن افراد است .

میدان قدرت و سیاست  : 
این میدان مهمترین میدانها از نظر بوردیو است و تعیین کننده ساختار همه میدانها است . البته این به معنای تقلیل پذیری میدان ها به هم نمی باشد .
میدان فرهنگ :
شاید مهمترین انگیزه بوردیو در قرار دادن فرهنگ در مرکز جامعه شناسی این باشد که به وسیله آن پویش های سلطه اجتماعی را تحلیل کند . وی اصرار دارد که فرهنگ جزئی از سازمان اجتماعی است . نظری شبیه به فرانکفورتی ها با این تفات که که رویکرد مارکسیستی فرهنگ را به ایدئولوژی طبقاتی تقلیل می دهد  یا آن را صرفا ابزاری برای خنثی کردن و پنهان کردن نابرابری های اجتماعی طبقاتی به حساب می آورد . مطمئنا این امور از آن چیزی هستند که فرهنگ انجام می دهد ، اما چنین رویکردهایی قادر به تحلیل سرکوب فرهنگ در باز تولید طبقات نیستند .
 بوردیو نظریه تولید طبقاتی فرهنگ و بازتولید فرهنگی طبقه را مطرح کرد .
بوردیو تمام اشتغال های فرهنگی را مستقیما در حوزه تضاد اجتماعی و روابط قدرت قرار می دهد .   
سلطه طبقاتی بوسیله ایدئولوژی استعداد و تلاش فردی  ، که طبقات مسلط آن را ترویج می کند ، به گونه ای عمل میکند که گویا تفاوت در هنر ها و قرایح ناشی ازاختلاف  در استعداد هاست ونه از تفاوت و نابرابری طبقاتی و نیازهای اقتصادی . دریک طبقه به علت میزان نسبت داشتن سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی قشرهای آن طبقه بوجود می آید . اما در کل میزان اختلاف در سرمایه اقتصادی تا حدود زیادی تعیین کننده طبقه اجتماعی و میزان تفاوت در سرمایه فرهنگی تعیین کننده اجزای طبقه یا قشر می گردد .
ذائقه از نظر بوردیو یک عملکرد است و کارکردش این است که افراد جامعه از طریق ذائقه به ادراکی از جایگاه شان در نظام اجتماعی می رسند . ذائقه همه کسانی را که سلیقه به نسبت یکسانی دارند به هم نزدیک می کند و از این طریق آنها را از افراد دیگر جامعه متمایز می سازد . از طریق ذائقه است که انسانها دیگران و نیز خودشان را در جامعه طبقه بندی می کنند . 
بوردیو معتقد است مصرف فرهنگی روشی است برای آنکه اقشار مختلف خود را متمایز کنند و مدعی منزلت بالاتری شوند ونتیجتا می توان فرهنگ را جزیی از سیاست طبقاتی دانست .
میدان هنر : 
این حوزه هم در درون حوزه قدرت وجود دارد و هم تا حدودی مستقل از آن است . موقعیت میدان هنر در میدان قدرت نوعی ((موقعیت فرودست )) یا تحت سلطه (یعنی در قطب منفی ) است . خود حوزه قدرت نیز در چارچوب حوزه روابط طبقاتی جای دارد ، اما در قطب مثبت آن یعنی موقعیتی مسلط .  در حوزه هنری و ادبی نوعی سلسله مراتب مضاعف وجود دارد :
الف ) اصل نامستقل  شکل گیری سلسله مراتب که همان موفقیت است و بر اساس شاخص هایی مثل میزان فروش کتاب ، نمایش تئاتر و ... سنجیده می شود . این اصل در صرتیکه کاملا حاکم گردد حوزه هنری و ادبی با از دست دادن استقلالش ناپدید می گردد . 
ب ) اصل مستقل شکل گیری سلسله مراتب که عبارت است از (( میزان تخصیص ویژه )) ، یعنی میزان به رسمیت شناخته شدن از طرف کسانی که یگانه معیار مشروعیت را به رسمیت شناخته شدن از جانب افرادی می دانند که خود می شناسند . به عبارت دیگر ، ویژه بودن حوزه هنری و ادبی بر اساس واقعیت زیر تعریف می شود :
هر اندازه که این حوزه مستقل باشد ، یعنی هر اندازه بتواند منطق خاص خود را کاملتر عملی کند ، به همان اندازه بیشتر اصل مسلط شکل گیری سلسله مراتب را به حالت تعلیق در می آورد و یا آن را وارونه می کند . 
کمتر حوزه ای قابلیت نمایان کردن و اکتشاف تفکر رابطه ای را همچون حوزه ادبی را داراست .
رابطه گرایی روش شناختی :
بوردیو بیشتر از همه به رابطه ی میان ساختمان ذهنی و زمینه توجه دارد . به نظر او ، این رابطه به دو صورت عمل می کند ازیک سوی ، زمینه ساختمان  ذهنی را مشروط می سازد  ولی از سوی دیگر ، ساختمان ذهنی به زمینه ، خصلتی منطقی می بخشد .  
 خشونت نمادین :
جنبه سیاسی کار بوردیو ، بیشتر از همه از طریق مفهوم خشونت نمادین آشکار می شود . وی دولت را مکان کشمکش بر سرخشونت نمادین می داند . این خشونت آرام است و با همراهی خود عامل اجتماعی از طریق مکانیسم های فرهنگی بر او اعمال می شود . بوردیو خشونت نمادین را در تحلیلش از مدارس به منزله اصلی ترین سازکارهای نهادی بازتولید طبقه به کار می گیرد . مدارس نابرابری طبقاتی را از طریق تبدیل تمایزهای طبقه اجتماعی به تمایزهای آموزشی باز تولید می کنند . قشرهای حاکم ، فرهنگ طبقه خود را فرهنگ مسلط مدرسه می کنند . مدرسه به میدان دیگری برای جامعه پذیری طبقات تحت سلطه تبدیل می شود . 
بوردیو تلاش می کند از این موضع ضد و نقیض اجتباب کند که فرهنگ را جزئی از قلمرو سیاست بداند اما در همان حال منزلتی غیر سیاسی برای جامعه شناسی اش که تولید فرهنگی است ، قائل شود . راه حل او ، (( جامعه شناسی باز اندیشانه )) است .در باز اندیشی و جلوگیری از سو گیری فقط تاثیرات فردی و شخصی دانشمندان نیست که باید بررسی شود بلکه باید  هبیتاس موقعیت خاص یک رشته را تحلیل کرد تا از تحمیل هبیتاس رشته خاصی برتمام افراد مورد مطالعه مان و در نتیجه در معرض اتهام قرار دادن اعمال خودمان به خشونت نمادین ، اجتباب کنیم . 
بوردیو معتقد است با ابژه قرار دادن هبیتاس دانشگاهی می توانیم از خطای تفسیر کنش های اجتماعی روزمره بر اساس هبیتاس دانشگاهی بپرهیزیم .  در حقیقت ، ابژه قرار دادن هبیتاس دانشگاهی به تحلیلگر اجازه درک خصائص متمایز کنش اجتماعی را که بیشتر شهودی و استراتژیزه کننده است تا تابع قاعده ، محاسبات عقلانی و جز آن ، می دهد .
نظریه و تحقیق از دیدگاه بوردیو : 
او معتقد است نظریه نابی که اساس تجربی نداشته باشد ، ارزش ندارد و تجربه گرایی و تحقیق خالصی که از هیچ پشتوانه ی نظری برخوردار نبوده و توجه به هیچ نظریه ای نداشته باشد ، تحقیق چندان با ارزشی نیست . به نظر وی نظریه و تحقیق علمی باید دوشادوش هم در شناخت واقعیت اجتماعی به کار افتد و هرگونه دوری نظریه از تحقیق و یا تحقیق از نظریه به این شناخت آسیب می زند و باعث بی مایگی هر دو می شود . 
منابع : 
1 – ریتزر جورج ، مترجم ثلاثی محسن ، چاپ دهم 1384، نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر انتشارات علمی
2 – ایراندوست فهیم ، احمدی معصومه ، خلاصه مباحث اساسی در کنکور دکتری جامعه شناسی نظریه جامعه شناسی   ،چاپ اول  ،1397 انتشارت اندیشه احسان 
3 – استونز راب ،  ترجمه میردامادی مهرداد ، چاپ هفتم 1390 ، متفکران بزرگ جامعه شناسی ، نشر مرکز 
گرد آورنده : رضا دویده 
دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه آزاد شوشتر