گذشته

 

حال و روز حالم
احوالی از گذشته است
و آینده

که باز در گرو گذشته خواهد بود 
گذشته اش نمی گذرد
آنکس که درگذشته
کارش به فرجامی نگذشته باشد

حقیقت

خاک بر چشمان حقیقت می پاشند
تا مبادا رسوا شوند
بر عبث می پایند
سرمه ی زمان 
غبار از دیدگان می شوید

پنجشنبه پاردهم یبهشت ۱۴۰۰ 

 

نفاق

                             نفاق 
گفتند 
آزاد است بگوید
 هر آنچه را که می اندیشد
و او گفت
غافل از اینکه
نفاق در این دیار ریشه دارد

خلاصه کتاب  جامعه شناسی شهری نوشته  مایک ساوج و  آلن وارد ترجمه ابوالقاسم پوررضا

بسمه تعالی

خلاصه کتاب  جامعه شناسی شهری نوشته مایک ساوج و آلن وارد ترجمه ابوالقاسم پوررضا

گرد آورنده : رضا دویده  دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه آزاد شوشتر

فصل اول : ریشه های جامعه شناسی

جامعه شناسی شهری  در فاصله سالهای 1900-1930 یک دوره طلایی داشت . ریشه جامعه شناسی شهری را باید در آرا مارکس ، دورکیم و وبر دانست هرچند جامعه شناسی کلاسیک علاقه ای به این نوع از جامعه شناسی نداشتند . مارکسرخود را جامعه شناس نمی دانست و وبر هم یک جامعه شناس تاریخی محسوب می شد اما دورکیم در توسعه جامعه شناسی به صورت علمی نقش بسیار با اهمیتی داشت . جامعه شناسی ابتدای قرن20 ناظر بر تحلیل زندگی شهریشامال مواردی ازقبیل :روابط اجتماعی در جامعه ای فردی شده  از هم گسیخته، بیکاری، فقر، بی ثباتی اجتماعی، بی هویتی بود .در ذیل به بررسی ریشه های جامعه شناسی در دو کشور امریکا  و انگلستان می پردازیم .

آمریکا :مکتب شیکاگو : شیکاگو یکی از شهر های مهم آمریکا است . این شهر زمانی در مر کز بسیاری از درگیریهای باندهای خلاف کار  قرار داشت . رابرت پارک در مقاله ای تحت عنوان شهر را دستور کار جامع تحقیق برای جامعه شناسی شهری به شمار می رفت ،تامل در زندگی شهری را مطرح کرده بود .

دو کار عمده ای که این مکتب عرضه کرده است :

1 - ارائه نقشه بوم شناختی شیکاگو (کمک به تدوین نقشه کاربری زمین، توزیع گروههای خاص جمعیتی و کژرفتاریهای اجتماعی)

       2 - ارائه مردم نگاری گروه های متفاوت اجتماعی به روش مشاهده مشارکتی و مطالعه        موردی(محرومان، بی پناهان، دسته های تبهکاری، آوارگان؛ مهاجران، روسپی ها و ...) (انسان شناسی انسان شهرنشین به جای مردمان اولیه)

 

مکتب شیکاگو غالبا با مدل ته است : سیمای شهر برجس شناخته می شود که بر اساس الگوهای کاربری زمین شیکاگو در آن زمان است . هدف  : حذف الگوهای اساسی جدایی اجتماعی در شهر های مدرن بود .

در این مدل منطقه تجاری در مرکز شهر و کمی دورتر از آن منطقه انتقالی با خصیصه پس روندگی شهری بر اثر پیشروی صنعت و تجارت بدیهی بود .  ابن مدل بدون در نظر گرفتن  ویژگیهای طبیعی مثل تپه و سواحل است .

تا به امروز مفاهیم اساسی معتبر مربوط به مکتب شیکاگو نه به نظریه دقیق بوم شناختی آن ارتباط یافته و نه ناظر بر دیدگاههای اولیه اش از روش مردم نگاری شهری بوده اسشت . بلکه سه عنصر اساسی مرتبط و همبسته را در بر داشته است :

1 - جامعه زیستی: ناظر نظم غیررسمی حیات اجتماعی، قوانین اخلاقی و عرفی است که زیربنای صور به ظاهر تصادفی و نامنظم کنش انسانی را تشکیل میدهد.و متوجه طبیعت و الگوهای کنش متقابل اجتماعی و فرایندهای پیوند اجتماعی است . و متاثر از زیمل است .

2 - شیوه های دگرگونی جامعه زیستی در چارچوب نوگرایی: صنعتگرایی نو فرایندهای جامعه زیستی را متحول کرد. سازمان کهنه اقتصادی-اجتماعی جامعه مبتنی بر پیوندهای خانوادگی، همبستگی های محلی، طبقه و منزلت بود دگرگون می کند و سازمانی مبتنی بر تعلقات شغلی، تقسیم کار، تمرکز صنایع و گروه ها یا وظایف ویژه را جایگزین میکند و سازگاری مجدد با وضعیت جدید را الزامی می سازد.

3 -  اصلاح اجتماعی: توجه به امور سیاسی با ایده آل های سیاسی لیبرالی و گرایش به تبدیل آن ها به حرکت سیاسی (پذیرش لیبرال دموکراسی و سرمایه داری امریکایی)

 

توجه به سه کانون مذکور بر اساس مطالعه مردم نگاری، مکتب شیکاگو را برجسته کرد.

منجر به شکل گیری مکتب کنش متقابل نمادین و اتنومتدلوژی شد.

 

پارک بوم شناسی انسانی را برای نشان دادن اهمیت فرایند رقابت و تضاد در شهر ها بر منابع نایاب به کار می گرفت . این فرایند به منزله چرخه رقابت ، سلطه ، جانشینی و تهاجم  است .

رقابت (بین گروه ها مثلا گروه های متفاوت قومی)

سلطه (زمانی که یک گروه موقعیت بالاتری به دست می آورد و گروه دیگر به ناچار منطقه را ترک می کند)

جانشینی (زمانی که گروه جدید به منزله تنها گروه در آن منطقه استقرار می یابد)

تهاجم (زمانی که گروه در منطقه دیگر شروع به توسعه می کند و چرخه از نو آغاز میشود)

 نتیجه این فرایند ها بقای اصلح است .

دیدگاه تقلیل گرای زیست شناختی این مکتب مورد انتقاد است . پارک در زمان بازنشستگی با ذکر این نکته که عومل فرهنگی بر بوم شناختی موثر است نظریات خود را ترمیم نمود . پارک شهرها را آزمایشگاهی اجتماعی می داند .

 

 

 

 

 

 جامعه شناسی شهری بریتانیا پیش از جنگ جهانی دوم :

توسعه جامعه شناسی دانشگاهی بریتانیا بسیار آهسته تر از ایالات متحده پیش می رفت . جامعه شناسی بریتانیا اندازه گیری وسعت فقر ، تحلیل جامعه شناختی علل فقر و توجه به طبقه اجتماعی، تدوین جغرافیای اجتماعی لندن را دستور کار خود قرار داده بود . بریتانیایها طبقه را مدنظر خود داشتند ولی آمریکاییها نژاد و قومیت . بریتانیها برپایه انجمن های جامعه شناختی خود و متاثر از لوپه که بر مطالعات موردی روابط بین مکان ، کار و مردم ، در بررسی منطقه ای  شهرها و شهرستانها را مورد بررسی قرارمی دادند .

پس رفت جامعه شناسی شهری در سال های پس از جنگ دوم

               دوران پس از جنگ، دوران خوش بینی برای  برنامه ریزی برای رشد اقتصادی مستمر      کاهش مهاجرت های انبوه و کاهش تضادهای اجتماعی بود .

       بنابراین حیاتی بودن جامعه شناسی شهری از میان رفت .

گزارش های ملی راه موثرتری برای فشارآوردن به حکومت مرکزی بود .

جامعه شناسی شهری نو و رونق دوباره آن :

کاستلز با هدف صبغه ی نظری دادن به جامعه شناسی شهری  و فعالیت سیاسی وارد عرصه شد. او مفهوم مصرف جمعی را مطرح کرد.

مصرف جمعی: اشکال مختلف خدماتی که به طور جمعی مصرف می شود و معمولا به وسیله دولت تامین میشود (مثل حمل و نقل، تسهیلات بهداشتی و مجتمع های مسکونی دولتی)مصرف جمعی مرجعی فضایی دارد.در مفهوم مصرف جمعی به طور ضمنی نقش و دگرگونی های درونی دولت رفاه، کاهش کیفی و تنظیم و تجهیز مجدد خدمات مورد بحث قرار می گیرد، همچنین تاکید بر روابط بین زندگی شهری و انباشت سرمایه (ریشه های مارکسیستی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

شهرها و توسعه اقتصادی نامتوازن

رویکردهای اساسا غیر مارکسیستی :

تاید اصلی آنها بر بعد زمان است . فرضیه اصلی در این دیدگاه این است که شهرها همراه توسعه اقتصادی گسترده ، تکامل می یابند و رشد می کنند . بر مبنای چینین دیدگاههایی فقط یک الگو توسعه شهری وجود دارد که همه شهرها با هر فرهنگ و زمینه ای از آن تبعیت می کنند پس در ایشان تنوع و ویژگی شهرها ندیده گرفته می شوند .

شهر محصول تقسیم کار گسترده جامعه مدرن صنعتی ، مرکز تجاری، کانون تولید و پایگاه فعالیت های بسیار تخصصی اقتصادی و  مظهر فرایند تکاملی تحول اقتصادی دیده می شود  (پارک عقیده داشت که شهرها کارگاه های تمدن هستند)

لامپارد دو دوره شهری در تاریخ انسان را از هم متمایز کرده است :

الف ) دوره شهر نشینی آغازین (15000 ق.م – 4000 ق.م )به منزله صورتی از سازمان دسته جمعی مربوط می شود .

ب ) دوره شهرنشینی قطعی :

  • 4000ق.م-1700 م : شهرنشینی قطعی، تولیدات مشخص شهری، امکانات اجتماعی
  • 1700م به بعد: شهرنشینی قطعی، دولت مقتدر، سلسله مراتب شهری

 

از 1930 میلادی به بعد ما با غیرصنعتی شدن شهرها، تعطیلی صنایع تولیدی، گسترش خدمات، رشد صنایع در محل های جدید و روستاها روبرو هستیم .

پیتر هال شش مرحله تکاملی  تحول شهرها همزمان با تحول اقتصادی صنعتی را مشخص نمود :

سه مرحله اول در دوره صنعتی شدن، سه مرحله دوم:دوره غیرصنعتی شدن

  1. مرحله تمرکز در دوره شکست: در اولین مراحل صنعتی شدن؛ مهاجرت از روستا به شهر، افزایش جمعیت شهرنشین
  2. استمرار صنعتی شدن؛ افزایش جمعیت ساکن شهرها
  3. تمرکز نسبی: گسترش محدوده شهرها و توسعه شهرکها (شهر با جمعیت وسیع و متراکم)
  4. رشد شهرکها سریعتر از مرکز شهرها (حرکت مردم به اطراف شهرها)
  5. تمرکززدایی مطلق: از 1900 به بعد؛ حرکت مردم از ناحیه مرکزی و اداری و تجاری شدن مرکز شهر
  6. حرکت مردم به قسمتهای خارجی شهرو مناطق روستایی پیرو فرایند غیرصنعتی شدن؛ تحلیل رفتن کل شهر

انتقاداتی از طرح شش مرحله هال شده است :اول آنکه  شهر ممکن است خارج از محدوده ی مرزهای معین توسعه یابد. بنابراین آن به معنی تحلیل رفتن شهر نیست.

دوم اینکه الگوی هال قابل تعمیم نیست. انواع شهرها به شیوه های متفاوتی تکامل یافته اند: شهرهای جهان سوم، شهرهای جهانی، شهرهای صنعتی در حال تحلیل، مناطق جدید صنعتی، شهرهای سوسیالیستی

ویژگی شهرهای جهان سومی: جدایی اقتصاد رسمی و غیررسمی، جدایی شهر و روستا، جدایی گروه های اجتماعی (میراث استعماری تبعیض و تفکیک شهری فضایی و قانونی حکمرانان استعماری)

 

ویژگی شهرهای جهانی: وابستگی به خدمات مالی بین المللی، گردش پول ودارایی، مقر فرماندهی موسسات بزرگ چندملیتی، اعمال عملیات کنترل، وجود دوگروه کارکران ممتاز و خدماتی بادستمزد پایین ( لندن، نیویورک، فرانکفورت، توکیو)

 

ویژگی شهرهای صنعتی گذشته: در حال تحلیل به علت به بن بست رسیدن تولیدصنعتی شهری، مواجهه با ویرانی، بیکاری، وضع نامناسب مسکن و ... (گلاسکو، لیورپول، دیترویت و)

 

ویژگی مناطق جدید صنعتی: غیرمتمرکز با فضای وسیع، توسعه حول مراکز موجود در همسایگی شهر و شبکه های حمل و نقل (منطقه لس آنجلس، مناطق مجاور لندن)

 

ویژگی شهرهای سوسیالیستی: رشد آرام، منطقه بندی و برنامه ریزی زیاد (پیرو سیاست ضدشهری نظام های سوسیالیستی)

 انتقادات به نظریه های تکاملی غیر مارکسیستی :

 دیدگاه تاریخی تک خطی برای تحول شهرها درست نیست و شهرها به طور یکسان و مشابه توسعه نمی یابند. همچنین تغییرات و تحولات نظام جهانی، مسیر توسعه و عقب ماندگی شهرها را تحت تاثیر قرار می دهد .

 

نظریه های مارکسیستی:

 

نظریه تقسیم کار بین المللی (نظریه نظام های جهانی والرشتاین) :

از سال 1945 بین المللی شدن تولید اوج گرفت و بر نظام اقتصادی جهانی اثر گذاشت . توسعه اقتصاد جهانی باعث انتقال تولیدبه محل های با نیروی کار ارزان، فراوان، با شرایط کار نامطلوب، بدون نظارت بر آلودگی، فقدان قوانین بهداشتی و ایمنی، اتحادیه های ضعیف، بی نیازی به مهارت بالای صنعتی نیروی کار، تخفیف مالیاتی موسسات چندملیتی شد .

نقد نظریه تقسیم بین المللی کار :

الف ) این نظریه اقتصادگرایانه است. قادر به تحلیل چیزی جز تغییر اقتصادی نیست . اطلاعاتی درباره تحولات درونی شهر نمیدهد مثلا درباره ی شهرک نشینی، جدایی گزینی اجتماعی، تهیه مسکن و ...

ب )فقدان تبیین برای این امر که بعضی شهرها بهتر از دیگران با تقسیم کار جدید بین المللی سازگاری یافته و اقتصادمحلی را دگرگون کرده اند .

ج ) عدم توجه به نقش موسسات و نیروهای سیاسی محلی در تاثیرگذاری در وضعیت اقتصادی شهر (برانگیختن و متقاعدکردن سرمایه گذاری های جدید)

د ) فقدان درک و تحلیل نظری از نقش جنبشهای اجتماعی  شهری

 

نظریه هاروی (فرایندها انباشت سرمایه و مبارزه اجتماعی)

در نظریه چرخه ها یا مدارهای سرمایه ، به نقش زمین در انباشت سرمایه توجه شده است . این مهم را در سه مدار می توان بررسی کرد :

الف ) مدار اول: تولید صنعتی لوازم و  انباشت بهره بر اثر استثمار نیروی کار در چارچوب موسسات سرمایه داری و دستمزد پایین کارگران باعث  تضادهای شدید به ویژه وقتی برای خرید کالاها پول کافی وجود ندارد می شود و در نتیجه کاهش بهره و عاطل و باطل ماندن سرمایه ، بحران «انباشت بیش از حد» ایجاد می شود .

مدار دوم:تثبیت سرمایه در محیط ساخته شده؛ چارچوب فیزیکی تولید ساختمان  و مصرف (به ویژه تا زمانی که دولت از آن حمایت کند)

مدار سوم: سرمایه به دانش علمی و هزینه های صرف شده برای کاهش نیروی کار مربوط می شود . هزینه ها در این دور بیشتر نتیجه مبارزه اجتماعی است تا فرصتی مستقیم برای سرمایه در یافتن راهی جدید برای انباشت سرمایه

نقد هاروی: این  تحقیق کوچک غیرمستند و بدون دلیل و مدرک تجربی است . ضمنا استدلال هاروی دوری است : چرا سرمایه به دور دوم می رود چون دور اول به بحران رسیده است . ضمنا فقدان توجه هاروی به گروه های اجتماعی به جز طبقات مشهود است . این در حالی است که کاستلز به جنسیت، قومیت و همسایگی در تحلیل مبارزات اجتماعی در شهر تاکید می کند . دیدگاه هاروی نوعی جبرگرایی اقتصادی دارد چون بیشتر به تضاد اجتماعی توجه می کند و به تلاش های مستقل گروه های اجتماعی با تاثیرات مهم تاریخی توجه زیادی نمی کند.

 

 

نظریه ماسی (تجدید ساختار صنعتی)

رویکرد ماسی به جای تمرکز بر منطق ذهنی انباشت سرمایه بر راهبردهای موسسات برای بقا و پیشرفت در جهان اقتصاد سرمایه داری متمرکز بود . طبق نظریه ماسی ، موسسات و کارخانه ها در بخش های مختلف اقتصادی در برابر فشارهای اقتصاد بین المللی راهبردهای متفاوتی اتخاذ می کنند

راهبردها:

توجیه: تعطیلی واحدهای خاص تولیدی و تمرکز تولید در جاهای دیگر

تشدید: وادار کردن کارکنان برای کار فشرده تر

سرمایه گذاری و دگرگونی فنی: سرمایه گذاری مالی و بهره وری بیشتر

 

انتقال تولید از یک محل به محل دیگرباعث  کاهش اشتغال در محل اولیه و رونق در محل دوم و بیرون کردن کارگران یک محل و وارد کردن نیروی کار غیرماهر از محل دیگر می شود همچنین  تعطیلی محیطهای کار مراکز شهرها با کارگران ماهر و اتحادیه های کارگری قوی و تغییر مسیر فرایند تولید با ورود فناوری جدید از دیگر تمهیدات سرمایه داران است . ضمنااستقرار مقر فرماندهی در مکان های با کارگران حرفه ای و اداری مورد نیاز و در مجاورت دلالان قدرت و در نتیجه همه ، تقسیم فضایی کار را به دنبال دارد .

 

مکتب نظم و کنترل

 

این مکتب به  رابطه متقابل مکان یابی صنایع و تمرکز جمعیت توجه دارد . کارخانه ها تمایل به گردآمدن در مجاورت کارخانه های دیگردارند که آن را بیرونی کردن فعالیت کارخانه ها می گویند که باعث  تجمع ساختارهای تولید و پیدایش مناطق صنعتی جدید می شود . سرمایه داران  اقدام به جداسازی فعالیت ها در عرصه های مختلف میکندد که به آن درونی کردن فعالیت کارخانه ها گفته می شود .

تراکم محل اقامت کارگران در نزدیکی مناطق صنعتی جدید محل کار آن ها باعث  جدایی اجتماعی، تمایز قومی و شکل گیری جمعیت ها می شود . کارگران یدی در حوالی محل کار خود سکونت می کنند. و باعث جدایی گروههای اجتماعی می شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

نابرابری و سازمان اجتماعی در شهر

 

نابرابری اجتماعی ذاتی جوامع سرمایه داری است . تفکیک فضای شهری به علت محدودیت زمین صورت می گیرد . انچه روی می دهد نتیجه تلاش ، رقابت ، برنامه ریزی و کنترل است . در جامعه شناسی شهری فکیک گروههای اجتماعی از تفکیک زمین بسیار مهمتر است . نابرابری اجتماعی جلوه ای فضایی دارد . در امریکا تفکیک قومی از تفکیک طبقاتی برجسته تر است . شهرهای امریکایی اغلب به دلیل جدایی سفید پوستان از سیاه پوستان ، به شدت تکیک شده به نظر می رسند . تفیک شهر های اروپایی به احتمال زیاد با توجه به خطوط طبقاتی است . نفوذ مکتب شیکاگو در تحلیل فضای شهری تا دهه 1970 در امریکا ادامه داشت اما بعد از آن به دلیل واکنش جغرافیادانها در برابر فنون آماری و اثباتگری که از نفوذ رو به رشد مارکسیسم در اواخر دهه 1970 ناشی می شد و برای آن نوع  داده های تجربی استفاده کمتری داشت و دلیل دیگر آوازه روز افزون توصیف آماری بود که برای توصیح و تبیین فرایندهای اجتماعی یا معنا بخشیدن به فضا و بافت زندگی روزمره اغلب مورد تقاضا بود . به طور اخص ، تحلیلهای مربوط به تحولات تفکیک شهری عمدتا تاثیر فرایندهای فرهنگی صورت می گرفت که با روشهای آماری قابل سنجش نبود . با این حال تفکیک اجتماعی در شهرها همچنان به صورت فعالیتی توصیفی باقی مانده است .

بازارهای کار و مسکن :

فرایندهای تولید اقتصادی و تجدید ساختاری ، در حالیکه تعیین کنندگان الگوهای تفکیک نیستند ،  نقش میانجی بسیار قدرتمندی را نسبت به آنچه ممکن است در این دیدگاه عنوان شود ، بازی می کنند .

رکس و مور در ادامه کار های مکتب شیکاگو مدل نظری شهر و فرایندهای شهری را با توجه به مناطق برزخی مطرح کردند که در آن مفهوم طبقات مسکن ، نابرابری برخورداری از موقعیت مسکن متفاوت را بیان می نمود . ایشان معتقدند که مسکن تاحدی به درامد و موقعیت بازارکار وابسته است ، اما اضافه می کنند ممکن است افرادی که در بازار کار موقعیتهای مشابهی دارند به درجات متفاوتی ، به مسکن دسترسی داشته باشند و این امر به طور مستقیم تضادهای طبقاتی شهر را به منزله چیزی متفاوت با تضادهای محل کار تعین می بخشد .

تولید فضای اجتماعی : شهرک نشینی و اعیان سازی

الف )  شهرک نشینی :

شهرک نشینی و تراکم زدایی جمعیت از شهرها ، در گروهها و طبقات اجتماعی رخ داد . ابتدا سرمایه داران و سپس بخشهایی از طبقات متوسط ، و در نهایت طبقه کارگر زندگی خارج از شهر را برگزیدند . شهرک نشینی بصرت انبوه پس از جنگ جهانی دوم تحقق یافت . در مورد توصیف فرایند شهرک نشینی اتفاق نظر وجود دارد اما تبیین و تحلیلهای آن مورد اختلاف است . اقتصاد دانان نئوکلاسیک ، مارکسیستها ، طرفداران حمایت از زنان و دیگران در این مورد اختلاف نظر دارند .

 پیروان مارکسیم ارتدکس رشد شهرک ها را منعکس کننده برایند عرضه و تقاضا برای نوع خاصی از مسکن وتاثیر از قیمت ارزان زمین در اطراف شهر است .  

دیدگاههای جدید مارکسیستی نظریه انباشت بیش از حد سرمایه و گردش دور دوم سرمایه را مورد توجه قرار دارند .

 نظریه پیروان حمایت از زنان ، مدیریت خانه زنان و نیاز به وسایل خانگی  و کلیشه های تبلیغاتی از زنان خانه دار و خانواده هسته ای را مورد نظر دارند .البته شهرک نشینی نابرابری جنسی را افزایش می دهد .  

در دیدگاه وبری ، ضمن پذیرش بسیاری از عوامل معمولا بر بازار مسکن بیشتر تاکید می شود وبه سبک زندگی نیز توجه دارد .

بنابراین ، شهرک نشینی برخاسته از نابرابری اجتماعی و تشدید کننده آن بود .  

ب ) اعیان سازی :

ساده ترین تعریف اعیان سازی حرکت و بتزگشت طبقات متوسط به مراکز شهر هاست .

اعیان سازی با هماهنگی و همزمانی چهار فرایند همراه است :

1 – اسکان مجدد و تمرکز اجتماعی ، جایگزینی یک گروه از ساکنان با گروهی دیگر که دارای پایگه اجتماعی بالاترند .

2 – دگرگونی محیط فیزیکی ساخته شده از بعضی ابعاد زیبا شناختی و ظهور خدمات جدید محلی

3 – اجتماع و گرد امدن اشخاص با فرهنگ وسبک مشترک و ترجیحات مشترک مصرفی  مرتبط با طبقه اجتماعی

4 – مطرح شدن دوباره ارزشهای اقتصادی ملکی ، که فرصت تجاری برای صنعت ساختمان به شمار می رود ، و اغلب دنباله نظام مالکیت خصوصی اموال خانگی تلقی می شود .

در مجموع اعیان سازی جایگزین کردن طبقه متوسط با طبقه کارگر ، افزایش ارزش ملک ، تغییر فیزیکی ساخته شده و ظهور سبکی جدید از زندگی شهری است . شایان ذکر است این امر به معنای آوارگی مردم بومی است . البته اعیان سازی را بازگشت مردم به شهر نیست بلکه بازگشت سرمایه به آن است .

 

همنت شش دیدگاه منطقی را در توضیح شهرک نشینی مشخص نمود :

الف ) دسترسی بهتر به کار و خدمات  

ب ) افزایش زاد و ولد و پاسخگو نبودن شهرک ها

ج ) مربوط به ترجیحات مصرف کننده و سبک زندگی

د ) تغییر در عرصه اشتغال بر اثر ظهور طبقه اجتماعی که اعیان سازی صورت مادی و فرهنگی آن است ، رخ داده است .

ه ) بازار مسکن و توجه به مناطق مرکزی شهر که بسیار ارزان هستند .

و ) اعیان سازی با توجه به تفاوت اجاره بها  تبیین شده است که در آن درآمدهای مالی ناشی از اجاره زمین  و مستغلات نشان دهنده آن است که خرید و فروش و معاملات املاک در مناطق مشخصی از شهرها  به معنای کار برد مفید سرمایه خواهد بود . تفاوت اجاره بها را نیل اسمیت با استفاده از اثار هاروی مطرح نموده است .

زوکین تاکید میکند در این نظریه این واقعیت فراموش شده که پیش نیاز جیاتی برای اعیان سازی فرایندی است که از طریق آن پیش نیاز فرهنگی بدوا به منطقه ای انتقال می یابد تا به آن مشروعیت فرهنگی بدهد .

 اعیان سازی پدیده ای طبقاتی است و بیانگر نوعی نابرابری و فروبستگی اجتماعی است .  

 برجسته ترین عنصر خانواده های اعیانی ، گسترده مشارکت زنان در بازارهای کار مدیریتی و تخصصی است .

وارد میگوید زیباشناسی خانه ها و املاک بازسازی شده بیانگر تصویر روشنی از بی ثباتی و ناامنی ناشی از اتخاذ راهبرهای نامتعارف خانوار در درون طبقات متوسط است .نامتعارف به زنان شاغل طبقه متوسط ، همجنسگرایان ، تک والدیها و زن سرپرست اشاره دارد .  

 

 

 

 

 

 

نابرابریهای متغیر ؟ راهبردهای بقا و قطبی شدن

قطبی شدن استعاره بسیار معروفی است که هنگام پرداختن به تغییرات جدید در الگوهای اجتماعی – فضایی از آن استفاده می شود . ویلیامز و اسمیت  اعیان سازی را قطبی شدن جغرافیایی شهر تلقی می کنند . فرایند اصیل قطبی شدن ، تلویحا مدعی این خواهد بود که :

1 – گروههای اجتماعی به سوی دوقطب جدانگانه کشیده می شوند زیرا معلول ساز کار علی واحدی هستند .

2 – وجود تنش و تضاد بین دو گروه از همان ساز و کار علی ناشی می شود .

همنت قطبی شدن اجتماعی – اجاره ای را وضع کرده است که عامل موثری در ایجادزیر طبقه شهری از مردمی شناخته شده است که همواره دسترسی به مسکن خوب و شعل مطمئن محرومند .

 

خانوارها و راهبردهای فعالیت آنان

در حالیکه عواید ناشی از مستغلات و کار ، اساسی ترین منبع نابرابری اجتماعی در جوامع سرمایه داری است ، منابع دیگری نیز وجود دارد که می توان آنها را برای بقای اجتماعی بسیج کرد . توجه به اقتصاد رسمی در این اثنی مهم به نظر می آید . بحث درباره خصوص سازی خانواده ، ضرر و زیان جامعه ، عواقب سیاسی مالک نشینی و مانند اینها همه به روابط خانوار بستگی دارد .

متفکران حمایت از زنان بویژه بر این امر اصرار دارند که باید بر مفهوم خانوار اندیشید نا مفهوم خانواده ، و علت این امر از سویی تفهیم شایسته ی نابرابری جنسی در روابط دو جنس مخالف است و از سوی دیگر نشان دادن سازمانهای متحول خانگی . دزر واقع تمرکز بر روی خانوار آگاهیهای نو و بسیاری را درباره دگرگونی شهر و زندگی روزمره و همچنین روابط بین دو جنس فراهم آورده است .

اندیشمندی بنام پال درآمد خانوار را نتیجه تعداد افراد صاحب درآمد می دانست . تفاوتهای طبقاتی اهمیت کمتری داشت . پال طبقه اجتماعی را ابزار مناسب و عملی برای تحلیل نمی داند و به جای آن از گروهبندیهای مبتنی بر سبک زندگی به شیوه رایج در صنعت تبلیغات حمایت می کند .  خلاء زمینه مردم نگارانه در تحقیقات وی به چشم می خورد .

 

 

 

 

فصل چهارم

دیدگاههایی در فرهنگ شهری

اولین جامعه شناسان شهری به ویژه  آنان که پیرو مکتب شیکاگو بودند به بررسی اشکال کنش متقابل اجتماعی  موجود در شهرها تمایل داشتند .این گروه با استفاده از مفهوم جامعه زیستی زیمل ، روابط غیر رسمی موجود در بخشهای مختلف شهر را که  زیر بنای زندگی روزمره گروههای متعدد اجتماعی بود را که از دیدگاه آنان ویژگی تجربه شهر جدید بود ، بررسی کردند . مطالعات تجربی بیانگر این نکته بود که فرهنگهای شهری به ندرت از فرهنگهای روستایی متمایز می شد . کاستلز مطالعه فرهنگ شهر را به منزله چهارچوبی ایدئولوژیک و فاقد ظرفیت قدرتمند نظری به کناری نهاد .

دو رویکرد متضاد در مطالعه فرهنگ شهری وجود دارد : اول به ارائه ی نوعی تعریف عام از بعضی انواع می پردازد که نویسندگان در آن برخی از ویژگیهای عام و قابل تعمیم به همه شهرها را شناسایی می کنند . این رویکرد معمولا ناظر بر تعیین حد و مرز یک شیوه زندگی شهری است . ویرث تعریف اول را در کتاب شهرنشینی به منزله سبک زندگی مطرح کرد و ناظر برتمایز بین سکونتگاههای شهری و روستای بود .  

رویکرد دوم در پی ارائه ی شکل واحدی از فرهنگ شهری نبوده ، بر این باور است که هر شهری فرهنگ خاص خود و معنای خود را دارد .  این دیدگاه بر اساس رویکرد زیمل بود که ماهیت فرهنگ شهر مدرن را باتوجه به زمان و در مقایسه با اشکال اجتماعی قدیمتر تعریف می کرد .

ویرث شهر و روستا را در مقابل هم قرار می داد در حالیکه زیمل ساکنان شهر جدید و اهالی روستا و شهرهای کوچک را در دوره های پیشین و قدیمیتر دو قطب متضاد معرفی می کند .

لوئیس ویرث و (( شهر نشینی به منزله سبک زندگی ))

ویرث تلاش کرد تا با متمایز و مشخص کردن سه متغیر مستقل : 1 – اندازه 2 – تراکم و 3 – ناهمگونی ، که می توان آنها را متغیرهای علی زندگی فرهنگی شهر تلقی نمود ، فرهنگ شهری را تحلیل کند . سه ویژگی مذکور از خصوصیات زندگی شهری محسوب می شوند و نه روستایی .

استدلال اساسی ویرث این بود که ویژگی زندگی شهری ، انزوا و بی سازمانی اجتماعی است . بدین علت که همه شهر ها ، بزرگ ، متراکم و ناهمگون هستند .  وی از اصلاح های گمانیشافت و گزلیشافت که ابداع تونیس بودند جهت وصف جامعه روستایی و شهری استفاده نمود . با مطالعه تحلیل تونیس نوع کاملی از کار پدید می آید که فرهنگ شهری را تجربه گمنامی ، تنهایی ، انزوا و روابط ناپایدار معرفی می کند . این امر با امنیت و گرمای عاطفی موجود در جامعه روستایی تضادی ضمنی دارد .

 

 

بررسی اجمالی آرائ ویرث :

اینکه افراد تنها ومنزوی در شهرها موقعیت مسلط دارند جای تردید دارد . هربرت گانز آمریکایی در انتقاد به این  جبر گرایی فضایی می گوید : ویرث جمعیت شهری را مرکب از افراد ناهمگون ، بریده از نظامهای اجتماعی گذشته ، ناتوان از ایجاد نظامهای جدید ،طعمه مناسبی برای هرج و مرج اجتماعی در شهر و ... می دانست . در این دیدگاه به این نکته توجهی نشده است که جمعیت مرکز شهر متشکل از گروههای نسبتا همگن با تکیه گاه های اجتماعی و فرهنگی است که به آنان در برابر عواقب تحمیلی اندازه جمعیت ، تراکم و ناهمگونی به طور نسبتا موثری پناه می دهد . این تحلیل حتی بیشتر به ساکنان کناره های بیرونی شهر قابل تعمیم است که بیشتر جمعیت شهر را تشکیل می دهند .  

گانز نشان داد که پیوندهی محکم اجتماعی و اشکال قدرتمند نهادی در وست اند از توابع بوستون وجود دارد .

یانگ و ویلموت از کشف خانواده گسترده در مرکز لندن که بسیار شاداب و سرزنده و از انقراض به دور بودند متعجب گشتند .

ما در شهر شاهد وجود و تنوع خرد فرهنگها هستیم نتیجتا یکدستی فرهنگی ممکن نیست .

زیمل و فرهنگ کلانشهری :  

هدف اساسی زیمل این بود که فرهنگ شهری را به شکل فرهنگ نوگرایی و تجدد معرفی و تثبیت کند . به طور اخص ، زیمل چهرگونه ی فرهنگی متفاوت اما مرتبط با یکدیگر در محیط های شهری مشاهده می کند :

1 – عقلانیت ( در مقابل احسا سات )

2 – حسابگرند

3 – مردم دلزده و بی اعتنا هستند

4 – خویشتن دارند و به ندرت عواطف و احساسات خود را ابراز می کنند .

زیمل به رابطه ی بین کمیت و کیفیت توجه خاصی داشت . وی در این زمینه بر معنای جامعه شناختی پول تاکید داشت که کیفیت آن منحصرا در کمیت است . وی به تضاد بین شهرنشینان و روستایان توجه نداشت . ودر بررسی شهرها به بعد زمان و تاریخ ارج می نهاد . فریز بی اهمیت کار زیمل را در این نکته می داند که ماهیت نوگرایی تقریبا تعیین هرنوع شیوه زندگی را ناممکن می سازد . فریز بی بر این باور است که زیمل را باید جامعه شناسی تلقی کرد که به طرح (( نوگرایی )) و بحث در خصوص آن پرداخته است . زیمل در این باره می گوید : ماهیت نوگرایی به معنای دقیق کلمه روانگرایی است ، تجربه و تفسیر جهان درباره واکنشهای حیات درونی ، و در واقع به منزله دنیایی درونی ، فروپاشی مضامین ثابت در عنصر بی ثبات و تغییر پذیر روح ، که آنچه اساسی و بنیادی است از آن بیرون می آید و اشکال آن جملگی صور حرکتند.

این مبحث را باتوجه به قابلیتهای تالیفات اخیر که مبتنی بر موضوعات مطرح شده در آثار زیمل در چهار زمینه بصری ، زیبا شناسی نوگرایی  ، هویت جنسی و  ماهیت خیابانی در ذیل بسط می دهم :

 

1 – زمینه بصری : از نظر زیمل ، شهر با سلطه حس (( بینایی )) بر سایر حواس مشخص می گردد .

جان یوری در تحلیل معنا و ترکیب (( نگاه )) گردشگر بر بینایی تاکید داشت . تعبیر و تفسیر چشم اندازهای خاص ، توسعه زوایای دید و مانند اینها را می توان عنصر اصلی مورد استفاده براجلب نظر مردم به عرصه هایی خاص تلقی کرد .

منتقدانه ترین تحلیل از توسعه احساس تصویری در فرهنگهای جدید شهری از طرف نویسندگان مکتب زنان و انتقاد آنها بخ نگاه مردانه تماشاگر جنسی مربوط است .

 

2 - زیبا شناسی نوگرایی  : ما شاهد نوعی زیبا شناسی خود آگاهانه و غیر تصویری ارائه گردیده است که در آن هنر از واقعگرایی و تصاویر انسانگرایانه به سوی سبک ، تکنیک و فضا تغییر جهت داده تا بیشتر در اعماق زندگی نفوذ کند . طرفداران حمایت از زنان درباره ی جهانی بودن تجربه نوگرایی موضعی انتقدی داشته اند و آنها توجه زیمل به فضاهای عمومی را دیدی مردانه می بینند .

 

3 - هویت جنسی : در تحقیقات اخیر  محیط شهری به منزله عرصه ای که درآن رفتارهای نامتعارف و خلاف جنسی امکان رشد می یابند ، نقش برجسته ای ایفا می کند . نمونه ای در این خصوص ، حضور فرهنگهای همجنس گرا در فضاهای شهر بزرگ ، مانند نیویورک است . و نیز باید خاطر نشان کرد زنان برای یافتن شیوه های زندگی کمتر پدر سالارانه در محیط های شهری ظرفیت بالقوه بسیار بالایی دارند .

 

4 - ماهیت خیابانی : برمن خیابان را دنیای کوچکی برای زندگی مدرن و مبارزه برای فضای عمومی  را قلب پژوهش نوگرا تلقی می کند . (( من  خیابان و تظاهرات خیابانی را اولین نشانه های زندگی نو می دانم . )) ( برمن 1984 ، ص 123 ) . به گفته برمن پیش بینی نشدنی و ناشناخته بودن برخوردهای خیابانی منجر به اهمیت یافتن حس بینایی و و مد و سبک می شود زیرا عابران با مشاهده ما در مورد ما قضاوت خواهند کرد .

 

 

 

فصل چهارم

نوگرایی ، فرانوگرایی و فرهنگ شهری

می توان شهر را یک متن تلقی کرد . هر متن نویسندگان مشخصی دارد که با روشهای متنوع وبه شیوه ای خاص شکل می گیرد .  مجموعه ای از معانی را در خود دارد و به اشکال متفاوتی قرائت می شود . به نظر استوارت هال معانی رمز یابی و رمز گشایی می شود . رمزیابی فرایندی است که درآن معانی به وسیله خالق خود ، به شکل غیر مستقیم و تلویحی ، در متن نشانده می شود . در حالیکه رمزگشایی  زمانی رخ می دهد که خوانندگان ، آن معانی را باز می یابند ، البته نه به شیوه ای که مورد نظر مولفان اصلی است .  در این فصل به بحثهای نظری درباره تحلیل متنی نمی پردازیم ، بلکه در مقابل سه استراتژی را برای درک ساختار و تفاوت فرهنگ شهری مورد تحلیل قرار می دهیم :

1 – رویکرد معماری : توجه به ساختمانها و معماریهای متفاوت آنها شیوه ای معقول و منطقی برای شناسایی وجوه تمایز شهرها از یکدیگر است شاید ، معنا و مفهوم شهر حاصل سبکها و اشکال معماری شناخته شود که رویکردی متعارف در مطالع شهر به منزله متن است و تاریخ آن لوئیس مامفورد در دهه 1930  بر می گردد . او شکل ساخته شده ( ساختمانها و معماری ) را گواهی بر ارزشهای فرهنگی سازندگان آنها می دانست و بیشتر به معنای مستتر ساخت آنها توجه داشت تاتفسیر به روز ایشان . نگرش مامفورد تلاشی است برای درک ارزشهای فرهنگی نهفته در ساختار سیمای شهر در دورانهای متفاوت تاریخی بود . مهمترین تحول در شهرهای ویکتوریایی جدایی مشخص بین ساختمانهای عمومی و خصوصی و به طور عامتر ، بین فضای عمومی و خصوصی بود .

انتقادات : این رویکرد مبتنی برمعماری برای هدف گسترده تر تبیین معنا و مفهوم شهر کافی نیست .  در این مورد دلایل بسیاری وجود دارد : اول اینکه گرایش به مزیت بخشیدن به آثار معماری محلهایی خاص و ساخت آنها هرچند در چهارچوب خود قابل ستایش است ، باعث می شود عرصه های عادی و معمولی تر و دارای جاذبه کمتر فراموش شوند . دوم آنکه در این شیوه روشی که بر اساس آن مردم خود معنا و مفهوم محیط فیزیکی و ساختمانی را درک وتفسیر می کنند ، نادیده گرفته می شود .

 

2 -  ساختار اجتماعی معنای شهر :  در این دیدگاه فضا پدیده ای با ساختار اجتماعی تلقی می شود . این مکتب برای معنای شهر ساختاری اجتماعی قائل است . در این دیدگاه بر این نکته تاکید می شود که مکانها از طریق فرایندهای اجتماعی و فرهنگی مستقل از صورت ساختمانی شهر معنا می یابد . این امر به معنای شناخت سیالیت معنای شهر و روشی است که در آن مکانها به لحاظ فرهنگی مورد ارزیابی مجدد قرار می گیرد . در هرصورت ، این رویکرد نه به دنبال تبیین ، که بیشتر به توصیف انگاره های ذهنی فرهنگی از مکانها توجه دارد ، و از مرتبط کردن معنای شهر با تجربه فردی ناتوان است .

 

هانری لوفوبر مارکسیت فرانسوی معتقد است که درحوامع سرمایه داری فضا بصورت یک کالا و ابزار مورد استفاده است و به شدت تابع سرمایه داری است . لوفوبر به طور خاصی به رابطه بین سه جزئ فضا توجه داشت : عملکردهای فضایی ، باز نماییهای فضا و فضاهای بازنمایی شده یا به اصطلاح او تجربه شده ، درک شده و خیال شده . این سه جز به طور دیالکتیکی باهم رابطه دارند . بنابر این ساختار اجتماعی فضا نه تنها مستلزم فرایند کاملا قیاسی – استدلالی است که از طریق آن مکانها به گونه متفاوت ارزشگذاری می شود ، بلکه متضمن دگرگونیهای ایجادشده در تجربیات واقعی مردم از مکانها ست . فضا سازی های اجتماعی محلها و مکانها ی خاصی را با عناوین خوب یا بد ، عرضه های خطر ، کار یا هرچیز دیگر تعریف می کند . به نظر شیدلز ، مکانها از طریق فضاسازی اجتماعی به مشکل مهناداری ساخته می شود .

3 – مفهوم شهر و جو شهری :  این رویکرد به دیدگاه والتربنیامین منتقد فرهنگی مارکسیست مربوط می شود . او معنای شهر را فصل مشترک بین خاطرات و تجربیات شخصی و ساختار تاریخی ارزشها و معنای مسلط اجتماعی می داند .بنیامین عینیت گرا بود و  از نظر وی شهر عرصه ظهور عینی و آشکار تضادهای فرهنگی و نقد فرهنگ مسلط است .  در حالیکه زیمل برجدایی فرهنگ نوگرایی از فرهنگ دوره های پیشین تاکید می کرد ، والتر بنیامین بر آنچه فریزبی آن را ((پیش از تاریخ نوگرایی )) می نامد تاکید دارد و گذشته مدفون در محیط فیزیکی یا ساخته شده را ترسیم می کند . از آنجا دارای ارزشها و سنتها خاص خود است نتیجتا فضا و جو مخصوص به خود دارد پس گسترده بحث درباره فرهنگ شهری محدود است . ضمنا برای درک فرهنگ شهری به غیر از فرایندهای فکری و شناختی ، فرایندهای تخیلی و رویایی نیز برای درک آنها لازم است .

 

فرهنگ شهری و فرانوگرایی : اصطلاح فرانوگرایی اصطلاحی بی نهایت انعطاف پذیر است . بعضی از نویسندگان این اصطلاح را اساسا در بعد شناخت شناسی یا معرفت شناسی به کار می گیرند و آن را نقدی بر فرضیات خردگرایانه محسوب میکنند . فرانوگرایی همان گون که باومن معتقد است بسط و گسترش وجوه پنهان و حاشیه ای مدرنیته است . ارزشهای گزینش ، گوناگونی ،انتقادی بودن ، باز اندیشب و عاملیت، ارزشهای مدرنی هستند که در دوره پست مدرن حقظ شده اند . اما فرانوگرایی از ابهام ، تردید، عدم قطعیت و تصادفی و گذرا بودن اسقبال می کند . مهمترین ویژگی آن تکثر ابدی و تقلیل ناپذیر بودن فرهنگها ، سنتها ی جمعی و ایدئولوژی هاست . عده ای از متفکران گسستی بین نوگرایی و فرا نوگرایی قائل نیستند ولی عده ای دیگر این سخن را نمی پذیرند . 

 در معماری فرامدرن ، تنوع محلی مورد تقدیر قرار می گیرد و بر اهمیت تمایز شهری تاکید می شود.

زوکین شهر فرامدرن را عرصه کالایی شدن روز افزون و مصرف توصیف می کند . در نتیجه به نظر می رسد که می توان فراندرن را بیشتر تغییری کمی در چارچوب نوگرایی تلقی کرد تا تغییری کمی .

 

فصل پنجم

سیاست شهری

سیاست شهری ، هم به آنچه بنگاههای دولتی محلی انجام می دهند اطلاق می شود ، هم به آنچه گروههای اجتماعی سازمان یافته ازخارج سعی در تاثیر گذاری در خط مشی ها ی آنها می کنند . سیاستهای شهری در طول زمان در حال تغییر است . تلاشهای مربوط به نظریه پردازی درباره ی نقش اصلی سیاست شهری برمحور مصرف یا رونق گرایی و حتی کنترل اجتماعی ، در شناسایی ویژگی پویا و واکنش پذیر سیاست شهری ناموفق بوده است . باین حال می توان درباره ماهیت متحول سیاست شهری در جوامع پیشرفته سرمایه داری از دهه 1960 به این سو ، نتایجی کلی ارائه داد . در دوران دولت رفاه شاهد سیاست شهری مبتنی بر مصرف جمعی بودیم . این دولت را می توان محصول نهایی مبارزات عمده تاریخی از طریق جنبشهای کارگری ، طرفداران حمایت از زنان و دیگر گروههای اجتماعی برای رسیدن به سطح پایه تامین در چهارچوب سرمایه داری تلقی گردید . کاستلز معتقد بود که نقش بارز اجتماعی شهر ، حضور آن به منزله عرصه اصلی برای تولید نیروی کار بود . شهرها به مراکز فرایندهای مصرف جمعی تبدیل شده بودند و نه کانون تولید و یا مبادله . از آنجا زمانی سرمایه داری می تواند ادامه یابد که کارگر توانا و سالم داشته باشد پس بر روی خدمات اجتماعی و رفاهی کارگران سرمایه گذاری میکند . با توجه به تجدید ساتار وسیع اقتصادی و سیاستگذاریهای دولت برای مواجهه با کسورات مالی دولت از طریق کاهش خدمات رفاهی این بنای سیاسی تخریب شد .

سیاست رونق گرایی شهری که از ملزومات جهانی شدن اقتصاد است نیاز به مداخله سیاسی برای جلب سرمایه گذاری آزاد را در پی دارد . این خط مشی در مواردی ، معرف بازگشت شکل بندیهای سیاسی بسیار قدیمیتر ، با نقشهای برجسته برای برگزیدگان محلی است . به موازات کاهش هزینه های دولت و بازسازی اقتصادی ،نظم های سیاسی ، محلی تر شد . زیرا نیروهای سیاسی که برای سازماندهی گروههای اجتماعی ایجاد شده بودند در سطح ملی ضعیف بودند . نتیجه ایم امر یک سیاست تکه تکه ای و بی سامان است که درآن تظاهرات و ناخشنودیهای محلی ، اشکال متنوعی می یابند که برخی از آنها توام با خشونت است .در برخورد با چنین مسائلی برنقش فزاینده دولت به عنوان عامل اجرایی قانون و کنترل اجتماعی تاکید می شود .

تعبیر غلبه بازارها بر دولتها برای دوره اخیر تعبیر نادرستی است . دولت در کانون اشکال جاری سیاست شهری ، سازمان دهنده صور نوسرمایه گذاری ، تنظیم بازار و اشکال جدید کنترل و انتظامات و نیز برهم زننده ی ساختها ی کهن تدارک رفاه و اشتراک اجتماعی محسوب می شود .  این دولت نمی تواند مسائل مربوط به سرمایه داری و نوگرایی را حل کند . زیرا مجموعهراه حلهای آن به مجموعه دیگر از مسائل تبدیل می شود .

 

 

خروج  از دولت رفاه و حرکت به سوی اقتصاد بازار واکنشی در برابر مسائل مرتبط با بحران مالی و تقاضای روز افزون از دولت برای منابع و تسهیلات محسوب می شود . این درحالی است که ممکن است مسائلی جدید در مورد عدالت اجتماعی و حفظ نظم وقانون ایجاد کند .

کاستلز در آخرین آثار خود ، به ویژه شهر و انبوه مردم عادی ، به ارائه رویکرد نظری جایگزین بر ای جنبشهای شهری پرداخت . این کتاب با تحلیل جنبشهای متعدد وسیع در شهرهای خاص آغاز شده و بر پایه توصیفی انعطاف پذیرتر از بسیج شهری بسط یافته است . او می گوید :

(( با آنکه روابط و مبارزه طبقاتی برای درک کشمکشها و منازعات شهری ضروری است ، به هیچ وجه تنها منبع و عامل عمده دگرگونی اجتماعی شهری به شمار نمی آیند . نقش مستقل دولت ، روابط دو جنس ، جنبشهای قومی وملی و جنبشهایی که جزء جنبشهای شهری تعریف می شوند ازدیگر منابع جایگزین برای دگرگونی شهری محسوب می شوند )) .

پایان

 

                 بسمه تعالی    
                   پایان 
آنگاه که جسم بی جان کبوتر 
مقابل دیدگان بی اعتنای  همقطارانش
 در سلاخی پنجه های گربه 
قطعه قطعه می گشت
نکو دانستم
مرگ پایان کبوتر هست

چهارشنبه یکم اردیبهشت ماه یکهزار و چهارصد

کژی

بسمه تعالی

کژی

آباد می نشود آنکس که خراب هست خمیرش
به عمود راست نیاید چوب تاک و پیچک کژیش

دوشنبه سی ام فروردین ماه یکهزارو چهارصد