موانع توسعه سیاسی در ایران
دکتر حسین بشیریه
خلاصه نویس : رضا دویده
مقدمه : کتاب حاضر نوشته دکتر حسین بشیریه است که در سال 1372 پژوهش آن انجام گردیده است و حاوی بحثی درباب موانع تاریخی و ساختاری توسعه سیاسی در ایران است . نقطه تمرکز این بحث از حیث تاریخی دولت مطلقه ی پهلوی است . ساختار قدرت سیاسی ، شکافها و چند پارگیهای اجتماعی و فرهنگی در ایران به عنوان موانع اصلی توسعه معرفی و تحلیل شده اند . به بیان دیگر استدلال اصلی این است که تکوین ساخت دولت مطلقه همراه با گسترش چند پارگیهای اجتماعی و فرهنگی و تداوم و تقویت فرهنگ پدرسالارانه موانع اصلی توسعه سیاسی در ایران بوده اند .
گفتار اول : ساخت قدرت سیاسی
ساز مان و نحوه اعمال قدرت در نظام سنتی ایران :
بحث نظری در باره سرشت دستگاه سیاسی و اداری ایران در قرن نوزدهم از مباحث عمده جامعه شناسی تاریخی ایران به شمار می رود . عده ای از متفکران مارکسیست از جمله پیکو لوفسکایا و کرانتوفسکی به نظرات مارکس در کتاب گروندریسه ایران را گذرنده از چهار مرحله کمون اولیه ، برده داری که تا پایان دوره ی اشکانی بوده ، نظام فئودالی که از ساسانیان تا پایان قرن نوزدهم و و نظام سرمایه داری از پایان قرت نوزده به بعد می دانند . عده ای نظام فئودالی را در ایران منطبق با نظام فودالی در غرب که دارای عناصر ازادی و مصونیت گروههای اجتماعی بود نمیدانند و نظام ایران را منطبق با شیوه ی تولید آسیایی و استبداد شرقی مارکس می دانند . مثلا لمبتون نظام ایران را شبیه مفهوم استبداد شرقی ویفتوکل می داند و نظام فئودالی در ایران را قبول ندارد . البته نظام سنتی ایران یکجانبه و عمودی نبود و در شیوه ی اعمال قدرت با استبداد شرقی متفاوت . این نظام هرچند توسط روشنفکران یک نظام خودکامه معرفی می شد ولی در تجربه زیسته مردم بر مشروعیت سنتی متکی بود و دولتی پاتریمونیال به شمار می رفت که محدود به برخی حدود سنتی اخلاقی و مذهبی بود و در وافع قدرت سیاسی متفرق بود .
دستگاه قدرت مرکزی : ابزارها و منابع
در تحلیل نظام سیاسی قدیم باید میان توصیف نظری و مبانی مشروعیت و دعاوی حکام از یکسو و نحوه ی عملکرد ایشان و میزان تمرکز قدرت در عمل از سویی دیگر ، تمیز داد . توصیف نظام از حیث ساختار قدرت نوعی حکومت ملوک الطوایفی متمایل به تمرکز و از حیث شیوه اعمال قدرت علیرغم وجود برخی محدودیتهای عرفی و سنتی و مذهبی ، استبدادی و پاتریمونیالی بود و نه یک نظام سیاسی مطلقه مبتنی بر تمرکز و انحصار منابع قدرت بوده باشد . پادشاه عالی ترین منصب را داشت و برای رسیدن به قدرت وابستگی به خانواده سلطنتی اهمیت داشت و مالکیت خصوصی به معنای صحیح آن وجود نداشت و مالکیت . تیول داری عطیه شاهی بود . پس نظام ساسی سنتی ایرا خودکامه و استبدادی بود اما مطلقه نبود . در دوره ی قاجار پراکندگی قدرت سیاسی بیشتر از ادوار دیگر بود . با توجه به ویژگی عشیرتی حکومت قاجار می توان گفت که از لجاظ سنخ شناسی وبری این حکومت چیزی فیمابین نوعی پاتریارشی و نوع پاتریمونال بود . ارتش پاتریمونال بود و ترنش منظم و یکپارچه به سبک اروپایی دیده نمی شد . دستگاه دیوان سالاری هم فاسد و پاتریمونال بود .
پراکندگی ساخت قدرت سیاسی و گروههای قدرت :
ساخت پاتریمونیالی ایرانی متضمن نوعی پراکندگی غیر رسمی در قدرت گروههایی بود که گرچه روی هم رفته دارای حقوق مستقل و مصونیت نبودند لیکن در عمل بویژه در دوره های ضعف نسبی قدرت مرکزی مانند دوران قاجار ، محدودیتی بر قدرت حکومت به شمار می رفتند . . به گفته وبر در جوامع مشابه ایران کنترل وسایل اداری و نظامی جامعه بیش از کنترل منابع اقتصادی منبع و منشائ قدرت سیاسی به شمار می روند . در این دوران می توان از اشراف دیوانی و اشراف زمیندار یا خوانین سحن گفت . نظام تیولداران در ایران شامل واگذاری حق موقت یا دائمی بهره برداری از زمین و یا حق گرداوری مالیات بود . در طی قرن نوزدهم مالکیت خصوصی بر زمین به علت ضعف حکومت قاجاری گسترش یافت . نظام حقوقی و اقتصادی ارباب رعیتی ، مبنای قدرت و استقلال نسبی زمینداران را تشکیل می داد . . از انجا که درامد حکومت متکی به مالیاتهای ارضی بود ، نقش خوانین و زمینداران محلی که وظیفهاخذ مالیات را به عهده داشتند ، در ساخت قدرت سیاسی بسیار مشخص بود . روسای عشایر یکی از گروههای عمده قدرت در دوران قاجار به شمار می رفتند . ربع جامعه ایران از عشایر بودند . در ایران جزئ موروثی اشرافیت زمیندار را روسای قبایل تشکیل می دادند . البته باید توجه داشت قدرت خانان و روسا تنها به زور متکی نبود. بلکه بر نوعی پاتریارکال یا پدر سالارانه بود . یکی دیگر از گروههای مهم قدرت در دوران قاجار علما و روحانیون بودند که در مقام مقایسه با دیگر گروههای اجتماعی عمده ان عصر از حقوق و مصونیت اجتماعی بیشتری برخوردارند و از همین رو شباهت بیشتری با شئون اجتماعی به معنی خاص کلمه در غرب داشتند . در عصر صفویه پاتریمونیالیسم ایرانی در لفافه اندیشه فقهی اسلامی سر براورد . دسته ای از روحانیون با پادشاهان صفوی کار می کردند و دسته ای دیگر به امور اموزشی می پرداختند و هزینه های خود را از مردم دریافت می داشتند . در عصر قاجاریه فاصله علما با شاهان افزایش یافت که ناشی از افزایش تقویت و موقعیت جایگاه رو حانیون و انتقال مراکز فقهی ایشان به عراق بود . البته گاها شاه همچون محمد شاه قاجار وقعی به روحانیت نمی نهاد . تجدد و ریشه غربی ان باعث واکنش روحانیون به ان و تضاد به حکام می شد . طبقه بازرگانان و تجار را نیز می توان اشاره نمود که باگسترش صادرات و واردات به ثروت خوبی رسیده بودن و رابطه ایشان با روحانیون جایگاه ایشان را تقویت می کرد .
اگر تعریف ماکس وبر را با عنوان (( انحصار کاربرد مشروع قدرت فیزیکی در درون سرزمین خاصی )) را خصوص دولت بپذیریم باید در آن صورت گفت ایران در قرن نوزدهم دارای دولت نبود .
پیامدهای انقلاب مشروطه :
انقلاب مشروطه در بستر تاریخ سیاسی ایران مبین پایان عصر استبداد سنتی و اغاز تکوین ساخت دولت مدرن مطلقه بوده است . از دیدگاهی محدود هدف اصلی انقلاب مشروطه تبدیل قدرت سیاسی خودکامه به قدرت مقید به قانون بود . انقلاب مشروطه در واقع شرایط لازم برای پیدایش ساخت دولت مدرن مطلقه را فراهم اورد . هرچند ضرورت نداشت که حکومت خودکامه باشد . خواستهای عمده انقلاب مشروطه یعنی حکومت قانون و پارلمان و مشارکت آزاد گروهها در زندگی سیاسی با تکوین ساخت دولت مطلقه غیر قابل اجرا شدند . اما خواستهای دیگر ان انقلاب بویژه اصلاحات بوروکراتیک و مالی و اموزشی ، نوسازی فرهنگی و گسترش نوعی ناسیونالیسم ایرانی محقق شد .
تکوین ساخت دولت مطلقه ( دوران رضا شاه )
حکومت رضا شاه به عنوان نتیجه مبارزات قدرت در دوران پس از انقلاب مشروطه فصل تازه ای در تاریخ سیاسی ایران در زمینه ایجاد تمرکز در منابع قدرت باز کرد و در زمینه افزایش کمیت قدرت سیاسی و ایجاد ابزار های جدید برای متمرکز کردن قدرت توفیق یافت دولت رضا شاه نخستین دولت مدرن مطقه در ایران بود و با انکه برخی از ویژگیخای آن ریشه در گذشته داشت لیکن نظام سیاسی جدیدی به شمار می رفت . مشکل اصلی حکومت رضا شاه این بود که از یکسو ایجاد و ساخت دولت مطلقه دولت مطلقه لازمه دگرگونی اجتماعی و اقتصادی بود ولی از سویی دیگر همین ساخت قدرت با مقتضیات توسعه سیاسی تعارض داشت . تمرکز قدرت ، وحدت ملی ، اصلاحات و ایجاد نظام دیوانی مدرن همگی نیازمند استقرار ارتش جدید بودند . روی هم رفته ارتش مهمترین پایه قدرت دولت مطلقه بود . رابطه ارتش با گروههای قدرت قدیمی بویژه خوانین ، روسای ایلات و عشایر از اهمیت عمده ای در تکوین ساخت دولت مطلقه مدرن ایران قرن بیستم برخوردار است . فرماندهان ارتش در اداره امور بویژه در سطح استانها بر مقامات غیر نظامی تفوق یافتند .چنین ارتشی طبعا بدبینی گروههای قدرت قدیمی از جمله عشایر و خوانین و روحانیون را بر می انگیخت . روحانیون آشکارا به مخالفت با نظام وظیفه عمومی برخاستند . لازمه تکوین دولت مطلقه از میان برداشتن تکثر و پراکندگی گروهها و منابع قدرت محلی و نیمه مستقل بود . در نتیجه عشایر سرکوب شده و ایلخانان اعدام ویا تبعید شدند .
نوسازی ایران به شیوه غربی به موقعیت روحانیون آسیب فراوان زد به نحویکه مشاغل قضاوت و آموزش از دستان ایشان خارج شد . اقدامات دولت در این زمینه از جمله کشف حجاب ، بسیار متهورانه بود .
در خصوص اشراف زمیندار باید گفت قدرت اقتصادی ایشان به دلیل محترم و قانونی شدن مالکیت خصوصی ، فروش املاک خالصه دولتی و ... افزایش یافت ولی قدرت ساسی ایشان کاهش یافت . با اینکه رضا شاه خود از زمینداران بزرگ ایران بود ولی حکومت وی حکومت زمینداران نبود .
یکی دیگر از ویژگیهای ساخت دولت مطلقه اقدامات حکومت در زمینه دخالت در امور اقتصادی به منظور نظارت بر منابع مالی قدرت بود . روی هم رفته بحش دولتی در مقابل بورژوازی سنتی رشد پیدا کرد و دستگاه نظامی و اداری دولت به عنوان دو مرکز عمده اشتغال و استخدام نیروی کار در ایران آن روزگار پدیدار شدند .
دولت رضا شاه از حیث رابطه با طبقات و نیروهای اجتماعی دولت ضعیفی بود و می توان این حکم در خصوص کل ساخت دولت مطلقه در ایران تعمیم داد. هر چند دولت مطلقه طبق تعریف مبتنی بر تمرکز و انحصار کار برد منابع قدرت و اجبار بوده است .
گسست در روند تکوین دولت مطلقه :
گرایش اساسی سیاست و حکومت در ایران در جهت تکوین ساخت دولت مطلقه در سالهای بعد از سقوط رضا شاه دچار گسست گردید و در نتیجه منابع قدرت تا اندازه زیادی پراکنده شدن و میزانی از مشارکت و رقابت سیاسی در بین الیتهای شهری پدیدار شد . گرایشهای عمده ی آن عصر را می توان تحت عناوین کلی : 1 – حمایت از قانون اساسی و اجزای آن در عمل 2 – پارلمانتاریسم 3 – سوسیالیسم 4 – ناسیونالیسم 5 – لیبرالیسم خلاصه کرد . روشنفکرم و طبقان جدید شهری حاملین عمده این گرایشهای فکری بودند . با فروپاشی نظام مطلقه رضا شاه کار تجدید و باز سازی دولت مطلقه از 1320 تا 1340 به طول انجامید . طبعا عامل اصلی تجدید مبانی دولت مطلقه دربار سلطنتی بود که در طی دوران 20 ساله بتدریج رقبای سیاسی را یکی پس از دیگری از صحنه خارج کرد . بعد از شهریور 1320 ابتدا قدرت دربار به شدت کاهش یافت ولی با خروج روسه از کردستان و آذربایجان و بازپسگیری مجدد این مناطق توسط ارتش برموقعیت شاه و دربار افزوده شد . با روی کارآمدن مصدق از نیروی دربار کاسته شد ولی با سقوط مصدق و تقویت ارتش ، دولت مطلقه تجدید گردید . البته می توان گفت حتی اگر تحولات اویل دهه ی 30 هم انجام نمی شد ، به دلایل ساختاری باز هم گرایش دولت مطلقه به نحود دیگری ادامه می یافت .
تکوین مجدد ساخت دولت مطلقه :
پس از 1332 دربار سلطنتی کوششهای مستمری در جهت از میان بردن وضعیت پراکندگی منابع قدرت سیاسی ئ ایجاد کنترل متمرکز بر ایشان انجام داد . دربار با بازنشست کردن سرلشگران و سرهنگان ارتشی ، به دست گرفت قوه مجریه ، ایجاد احزاب وابسته و در نهایت دوحزبی کردن ، متهم به فساد نمودن اعضای دستگاه اداری و منقاد کرد مجلس به این مهم نائل آمد . از مظر پایگاه اجتماعی ظاهرا دربار ائتلاف خود با اشرافیت و طبقات بال را بهم زده و با دهقانان و کارگران و طبقه متوسط از نظر ایدئولوژیک متحد شده بود .
ابزارهای قدرت دولت مطلقه :
(( برای انجام امور شما نیاز به قدرت دارید و برای حفظ قدرت هم نباید مجبور باشید از دیگری اجازه بگیرید ))
پهلوی دوم
مهمترین ابزارهای ساخت قدرت جدید عبارت بودند از حزب ، ارتش ، منابع نفتی و بوروکراسی .
1 – حزب دربار : حزب ایران نوین که ریشه اش در کانون مترقی بود ، سازمان سیاسی بود که دربار برای اعمال کنترل بر مجلس و حکومت و نیز برای اعمال سیاستها و اصلاحات خود ایجاد کرده بود . حزب ایران نوین نخستین حزبی درباری بود که توانست با موفقیت بر مجلس و قوه ی مجریه مسلط شود . حزب بر تمام اتحادیه های کارگری، اصناف بازاری و تعاونیهای روستایی کنترل داشت . کاندیداها به وسیله حزب گزینش می شدند . اما در اخر دربار تشخیص داد حزب برای جلب حمایت سیاسی برای رژیم به خوبی عمل نمی کند پس آن را منحل کرد .
2 – ارتش : مهمترین ابزار قدرت ساخت دولت جدید بی شک ارتش و پلیس سیاسی بودند .شاه طبق قانون اساسی فرمانده کل قوا بود . در کنار ارتش پلیس امنیت سیاسی نیز شامل چندی از جمله دفتر مخصوص شاهنشاهی ، بازرسی شاهنشاهی سازمان اطلاعات ارتش ، سازمان امنیت و اطلاعات کشور می شد که در نهادهای دولتی ، اتحادیه ها ، دانشگاهها ، مطبوعات ، اصناف ، کارخانه ها ، ارتش و غیره نفوذ و نظارت داشتند .
3 – درامدهای نفتی : در نظریه ویفتوگل درباره جوامع آب پایه ثبات سیاسی نظام استبداد شرقی مبتنی برکنترل متمرکز نظام آبیاری توسط حکومت بوده است ، اینک در جامعه نفت پایه ایران در بخش عمده ای از عصر دولت مطلقه مدرن درامدهای نفتی وسیله عمده کنترل اجتماعی و سیاسی بودند . می توان گفت که استقلال نسبی دولت شبه بناپارتیستی پهلوی در ایران تا حد بسیاری ناشی از درامدهای نفتی به عنوان منبع و پایه استقلال اقتصادی آن بود . درامدهای نفتی در این دوران موجب گسترش دستگاه بوروکراسی پیچیده و گسترده ای شد که به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای قدرت مطلقه در انجام اصلاحات حکومتی نقش عمده ای داشت . دربار از طریق شرکت ملی نفت و همچنین بنیاد پلوی که بنیاد خیریه بود بر منابع مالی دولت اعمال کنترل نماید .
4 – بوروکراسی متمرکز : طبعا یکی از ویژگیهای بارز دولتهای مطلقه مدرن در همه جا گسترش دستگاه دیوانی متمرکز شبه بوروکراتیک به معنای وبری ان بوده است . بوروکراسی مدرن اساسا در چهارچوب های عقلانی – قانونی جدید پدید امد . دولت مطلقه مدرن جهت انجام اصلاحات نیازمند به دستگاه بوروکراسی بود . ضرورت نوسازی موجب تاکید بر سازمانهای اجرایی و قوه ی مجریه در مقابل قوه ی مقننه می گردید . در این دوران پارلمانتاریسم نه در وجود نظری و نه در بعد عملی در زندگی سیاسی ایران ریشه نگرفت . مجلس به صورت آلت دست قوه ی اجرایی در آمده بود . در میان سازمانهای اجرایی ، دوسازمان وابسته بازرسی شاهنشاهی که وظیه داشت امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تجسس کرده و به اطلاع شاه برساند و دیگری کمیسیون شاهنشاهی که به منظور نظارت بر نحوه ی پیشرفت اجرای طرح های اقتصادی تشکیل گردید که در مقابل مجلس جوابگو نبودند .
تاخیر در توسعه اقتصادی ایران به عنوان زمینه ی پیدایش ساخت قدرت مطلقه : تاخیر توسعه اقتصادی در ایران و احساس ضرورت تحول و نوسازی از اواخر قرن نوزدهم به بعد یکی از انگیزه های اساسی افزایش قدرت حکومت و پیدایش ساخت دولت مطلقه در قرن بیستم را تشکیل داده است. اثبات چنین ادعایی مسلما مستلزم مطالعات تطبیقی است .
تاثیر ساخت قدرت در جلوگیری از توسعه سیاسی : انباشت قدرت مانع توسعه سیاسی شد به این معنی که نهادها و رویه های سیاسی مستقر را حفظ نمود و ساخت قدرت عمودی را تقویت کرد . توسعه سیاسی به معنای مورد نظر در کتاب دکتر بشیریه یعنی گسترش و رقابت ایدئولوژیک در عرصه زندگی سیاسی دستکم در سطح الیتها طبعا نیازمند پیدایش تشکیلات ، سازمانها و احزاب سیاسی است . ضمنا گسترش مشارکت سیاسی نیازمند وقوع تحولاتی در ساختار جامعه سنتی ، پیدایش گروههای جدید اجتماعی ، تکوین افکارعمومی بسیج اجتماعی و دیگر فرایندهای نوسازی اقتصادی و اجتماعی است . اما شیوه اعمال قدرت و ساخت دولت تعیین کننده ترین مانع در این زمینه به شمار می رفت . فعالیت حزبی درایران بلافاصله بعد از انقلاب مشروطه آغاز شد . در دوره مابین انقلاب مشروطه و به قدرت رسیدن رضا شاه ، احزاب سیاسی شکل (( دوره )) داشتند دروه به معنای گروهی از افراد است که به واسطه علایق مشترک حرفه ای ، خانوادگی ، مذهبی ، فکری ویا سیاسی به طور غیر رسمی گرد هم می آیند . دوره اساسا غیرسیاسی است ولی می تواند خصلت سیاسی به خود بگیرد .
پس از سقوط رضا شاه گروههای اجتماعی قدیم و جدید دست تشکیل تشکلات و احزاب سیاسی دست زدند . در نتیجه شمار کثیری از احزاب و دستجات سیاسی پدید امدند . این کثرت خود موجب ضعف احزاب می گردید . به گفته یکی از ناظران صرف شمارش طیف نگرشهای فکری ، مشکلات رهبران سیاسی ایران در این دوران را اشکار می سازد . ناسیونالیسم ، دموکراسی ، اسلام ، سوسیالیسم و کمونیسم مبنای ایدئولوژیک انواع بسیاری از احزاب بودند . پیدایش جبهه ی ملی در .اقع قدم سازنده عمده ای در راه تکوین و توسعه زندگی حزبی در ایران به شمار می رفت . جبهه ی ملی مصدق توانست اکثرین احزاب را با گرایشهای فکری متفاوت بسیج کند بجز حزب توده و فدائیان اسلام . با کودتا فعالیت احزاب زیر زمینی گشت .
سیاست غیر رسمی و توسعه نیافتگی : ساخت قدرت مطلقه نه تنها مبتنی بر روابط قدرت شخصی است بلکه موجب نهاد زدایی از سیاست و گسترش روابط شخصی و غیر رسمی شدن فرایندهای سیاسی نیز می گردد . انقلاب سفید اوج فرایند دراز مدت انباشت و تمرکز منابع قدرت سیاسی به وسیله ی دربار بود که تاحدی پایگاه اجتماعی جدیدی در بین طبقات متوسط برای رژیم به وجود آورد لیکن مجاری مستقل و نهادمندی برای مشارکت آنها در زندگی سیاسی ایجاد نکرد . در واقع سیاست حکومت بیشتر معطوف به جذب و حل نیروهای سیاسی بود و نه پذیرش و پرورش آنها . روابط شخصی در چنین نظامی به منزله ی مجرای دسترسی به قدرت سیاسی بود . انباشت قدرت سیاسی در ایران و تمرکز منابع قدرت و اجبار در دست حکومت زمینه مناسبی برای اعاده سیاست غیر رسمی مبتنی بر دوره ها و گروههای پنهان و نیمه به وجود آورد . بعلاوه کوششهای ساخت قدرت مطلقه برای نهاد سازی سیاسی و ایجاد احزاب و مجاری مشارکت ناموق باقی ماند . ساخت قدرت مطلقه معمولا نمی تواند از درون خود انگیزه مشارکت و رقابت سیاسی آزاد و نهاد ها و ابزار های لازم برای آن را بدون آنکه نتیجه تناقض آمیزی به بار آورد ، ایجاد کند .
نهادسازی سیاسی از درون ساخت قدرت مطلقه : ضرورت نهادسازی سیاسی از بالا برای ایجاد مجاری صوری مشارکت محدود ، به طور کلی از اینجا پیدا می شود که نظام سیاسی بسته ای خود را مواجه با تحولات ناشی از نوسازی اجتماعی و اقتصادی و بویژه پیدایش گروهها و افزایش خواست مشارکت و رقابت می بیند و برای جلوگیری از ورود آسیب به ساخت قدرت مستقر مجبور می شود از درون دست به ایجاد نهادهای صوری بزند . هانتینگتون توسعه سیاسی را به معنی نهادمند شدن زندگی سیاسی تعریف کرده است . به نظر وی بدون نهادهای سیاسی نیرومند ، جامعه فاقد وسایل لازم برای تشخیص و متحقق ساختن علایق عمومی است ... توسعه نهادها برحسب اندازه ، شمار و کارایی و نیز برحسب انعطاف پذیری ، پیچیدگی ، خودمختاری و انسجام اندازه گیری می شود . مقتضیات دولت اقتدار طلب نوساز به وجود آوردن سازمانی برای بسیج حمایت برای حکومت را ایجاب میکرد در نتیجه از کانون مترقی حزب ایران نوین را بوجود آورد که قائم به شاه بود . مهمترین ضربه ای که ساخت قدرت مطلقه نهادها و سزمانهای سیاسی وارد می کند ، ممانعت از استقلال عمل ایشان است . به منظور گسترش بخشیدن به مبانی حمایت اجتماعی رژیم ، دربار حزب ایران نوین را منحل و نظام تک حزبی رستاخیز ملت ایران را بوجود آورد .
دستکم یکی از عوامل عمده بی ثباتی سیاسی و فروپاشی نظام پهلوی و پیر.زی انقلاب سال 1357 را باید در ساخت قدرت مطلقه که مانع مشارکت و رقابت سیاسی در طی سالیان متمادی شده بود ، یافت . تمرکز منابع قدرت نهایتا موجد بی ثباتی سیاسی است .
ساخت قدرت و توسعه اقتصادی : دولت مطلقه در زندگی اقتصادی دخالت و فعالیت آشکار داشته است . در دولت پاتریمونیال هدف عمده از دخالت اقتصادیتامین نیازمندیهای گروه حاکمه بود . و تفکیک روشنی از لحاظ علمی و نظری تفکیک روشنی میان منابع مالی درباره و منافع مالی دولت پیدا نشده است . از اویل قرن بیستم با تکوین ساخت دولت مطلقه ابزارها و اهداف دخالت اقتصادی تحول کیفی یافت . صنایع اساسی ایران در دوران اولیه تکوین دولت مطلقه بنیان گرفت و ساخت قدرت حقوقی لازم برای عملکرد اقتصادی دولت ایجاد شد . در واقع گسترش صنعت و نوسازی اقتصادی خود جزئی از دستاوردهای دولت مطلقه با جلوگیری از توسعه سیاسی به مفهوم گسترش رقابت و مشارکت موانعی از نوعی دیگر بر سر راه توسعه اقتصادی ایجاد کرده است . دریک جمع بندی متعادل باید گفت که ساخت قدرت مطلقه هم به عنوان مانع و هم به عنوان عامل توسعه عمل کرده است .
گفتار دوم
چندپارگیهای اجتماعی و فرهنگ سیاسی
پیشگفتار
به منظور نشان دادن مفاهیم ومقولات اصلی این پژوهش و رابطه میان آنها می توان اجزای بحث را به شکل ذیل نشاند داد :
بر اساس برخی پژوهش ها می توان درون مقلوه کلی تعیین کنندگی یا علیت در خصوص پدیده های اجتماهی شش وجه تعین کنندگی را مشخص نمود و انها را مورد روابط موانع توسعه در ایران به کار ببریم :
1 – وجه تحدید ساختاری : یک ساخت ساخت اجتماعی خاص حدودی برقرار می کند که درون ان ساخت یا فرایند دیگری ممکن است در برخی اشکال مختلف پدید اید و یا نوسان داشته باشد البته این رابطه علی مکانیکی نیست . ضرورتهای ساختاری اعم از نوسازی ، تحول طبقه حاکمه ، متضمن پیدایش انواع محدودی از ساختاری تکوین دولت مطلقه در ایران می گردد .
2 – گزینش : منظور ، تاثیر مجموعه عواملی است که شق متحقق و واقعی را درون طیف شقوق و احتمالاتی که از نظر ساختاری تحدید شده تعین می کنند .
3 – بازتولید : منظور از باز تولید یک ساخت یا پدیده به وسیله ساخت یا پدیده دیگر این است که ساخت یا پدیده بازتولید کننده مانع از آن می شود که ساخت بازتولید شده به شیوه ی بنیادی دگرگون شود .
سه ساخت باز تولید شده در حدود خاصی نوسان دارد .
سه وضعیت فوق در مورد وضعیتهای ایستا و فاقد تعارض بکار می رود . اما توضیح دگرگونی بر اساس وجوه دیگر تعیین کنندگی تسهیل می شود :
4 - حدود هماهنگی ساختاری یا اختلال در روند بازتولید : ساخت باز تولید کننده با توجه به تعارضاتی که در درون ساخت بازتولید شده نتیجه تحولات پدید آمده است ، نمی تواند ان را به شیوه گذشته بازتولید کند بلکه می باید برخی از وجوه تعارض در درون آن را نیز بازتولید نماید .
5 – تغییر شکل : در این وجه دگرگونی به صورت کامل و اشکار و بدون بروز تعارض از ساختی به ساخت دیگر منتقل می شود ، تا حدی که توان بازتولید به حداقل کاهش می یابد .
6 – وساطت : یعنی عاملی به عنوان واسطه بر نوع رابطه میان دو ساخت یا پدیده تاثیر بگذارد و ان را شکل دهد و یا به عبارت دیگر شیوه ی تاثیر میان ان دو را تعیین کند . مثلا ساخت قدرت مطلقه می تواند به عنوان واسطه تاثیر تحول فرهنگی بر تعارضات اجتماعی را تعین کند و بنابراین از شدت تاثیر آن بکاهد .
بخش اول
چند پارگیهای اجتماعی
ازبین شکافها و تعارضات اجتماعی در ایران از جمله شکاهای طبقاتی ، قومی ، منطقه ای ، مذهبی و زبانی شکاف فکری و فرهنگی میان گرایشهای معطوف به تمدن غربی و تمدن اسلامی از مهمترین موانع تکوین هویت یگانه ملی ، صف بندی فکری و فرهنگی در جامعه و طی قرن بیستم و عدم تساهل و همپذیری بوده است که می توان به عنوان تعارض میان سنت و نوگرایی تعبیر نمود . سپهر اندیشه سیاسی در ایران قرن بیستم نیز بیشر بر حول همین تعارض تکوین یافته است . طبعا چندپارگیهای فرهنگی محصول فرایند نوسازی جامعه است که علایق و ارزشهای قدیم را تحت تاثیر قرار داده و علایق و ارزشهای جدیدی به همراه می آورد . بعلاوه پیدایش همبستگی اجتماعی جدید در متن چنین تحولاتی دشوار و دیررس است .
چندپارگی و بیگانگی فرهنگی در ایران
تعارضات و چندپارگیهای فرهنگی ممکن است هم از درون یک نظام اجتماعی ریشه بگیرد و هم از بیرون آن . یکی از عوامل پیدایش چنین تعارضاتی ظهور نظامهای فکری و عقیدتی جدید است که طبغا کم و بیش با نظام فکری شایع و مستقر در تعارض قرار می گیرد . گذر از همبستگی به تنوع همواره متضمن تنش و ستیز اجتماعی است .
در ایران چنین تعارضی یکبار با ورود اسلام در درون فرهنگ و تمدن باستانپدید امد و قرنها طول کشید تا مردم ایران به نحوی نه چندانهم موفقیت امیز با ترکیب و یا درکنار هم قرار دادن عناصری از دو فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی امیزه ای بسازند که امروزه هویت ایرانی را تشکیل می دهد .
اما نوسازی ایران به شیوه ی غربی از اواخر قرن نوزدهم به بعد وحدت فرهنگی جامعه را تحت تاثیر قرار داد و تحولاتی در ساختار اجتماعی به وجود آورد . طبعا با توجه به ضرورت تحولات اجتماعی و اقتصادی و قرار گرفتن ایران در متن شبکه روابط بین المللی به نحوی فزاینده می بایست انطباقی نسبی میان ذهنیت و عینیت پدید آید . حصول این انطباق از چند طریق متصور بود :
1 – تجدید و نوسازی اندیشه سنتی جهت هماهنگ کردن آن با تحولات جدید به نحوی که در اندیشه برخی از علمای مذهبی مانند نائینی
2 – عرضه اندیشه هاوتوجیهات جدید و سعی در غلبه بر اندیشه سنتی که کار روشنفکران مدرن ایران از اواخر قرن نوزدهم به بعد بوده است .
3 – کوشش جهت تلفیق اندیشه نو و قدیم به سبکی که توجیهات فکری تحولات جدید را فراهم سازد . این راه حل مستلزم صرف زمان است .
اندیشه سیاسی در ایران معاصر در درون این حدود کلی تکوین یافته است و به هر حال از موضعی تدافعی پدید امده است .
تاثیر چندپارگیها بر مشروعیت سیاسی :
بر اساس برداشت لئونارد بایندر ، نظام سیاسی عبارتست از مجموعه شیوه ها و رویه هایی که هر جامعه به وسیله آنها به نحو توزیع ارزشهای اجتماعی مشروعیت می بخشد : (( بنابراین مطالع سیاست مطالعه شیوه مشروعیت بخشی به قدرت اجتماعی است )) . قدرت اجتماعی وقتی سیاسی می شود که مشروع باشد . به نظر بایندر مشروعیت نظام سیاسی یر حول : ساخت سنتی مانند ویژگیهای پاتریمونیالی در اندیشه وبر ، ساخت قانوی مثل نظام مشروطه و ساخت عقلانی که مشروعیت عدالت مطلق را در بردارد ، می باشد نظامی که بر هریک از این ساختها تکیه داشته باشد باثبات است ولی اگر آمیزه ای از هر سه باشد بی ثبات است همچون ایران که از این درد رنج می برو و نظامش ترکیبی از این سه ساخت است . هر چند عنصر سنتی مسلط است . در نتیجه بایندر نظام سیاسی ایران را در حال گذار می داند بایند حکومت پهلویدر ایران را فسیل زنده یا مجموعه ای از افسانه های مشروعیت بخش می خواند که سمبل های مشروعیت مختلف را به بازی می گیرد و بجای استفاده و ائتلاف سمبلها از ائتلاف نبروها استفاده میکند . بایندر می گوید روابط قدرت در ایران نه نه یک گروه مستقل و نه یک طبقه همگن است . روابط قدرت در آن تا اندازه ی زیادی بازتاب ساده ای از ساختهای قدرت سنتی هستند .
خرده فرهنگ مدرن گرا
قرار گرفتن ایران تحت تاثیرات مختلف تمدن غربی از اواخر قرن نوزدهم به بعد و با توجه ناتوانی نظام فکری سنتی در تامین توجیهات نظری برای تحولات جدید، خلائی فکری در محیط معنوی ایران پدید امد که به تدریج تا اندازه ای به وسیله شاخه گوناگون اندیشه مدرن پر شد . خاستگاه ایدئولوژی عمده قرن بیستم در ایران بویژه ناسیونالیسم ، مدرنیسم اسلامی و سیاسی شدن اسلام را در همین دوران باید جست . حتی نهضت بابه تحت تاثیر این مهم بود . اندیشه های مدرن در وجهی غیر مذهبی توسط روشنفکران جدید عنوان شدند . که این اندیشه ها در وجهی رسمی به وسیله رضا شاه اعمال شد . گروههای مخالف دارای هسته ای سنتی و مذهبی و ضد نوسازی بودند . پژوهش دانیال لرنر در کتاب زوال جامعه سنتی حاکی از این است که روشنفکران در ایران هسته اصلی گروههای آگاه از نظر سیاسی و بویژه افراطیون چپ و راست را تشکیل می دهند . لرنر در پژوهشی قدیمیتر ایران را دارای بیش از انداز روشنفکر می داند . رینگر و سیلز روشنفکران ایرانی را متوسط الحال ، ناخرسن سیاسی ، منزوی ، تحصیلکرده در مدارس جدید و فاقد تعلقات مذهبی می داند . بین افراطی های راست و چپ بیگانگی از نهاد های سنتی خصلتی مشترک است .
خرده فرهنگ اسلامی و سیاسی شدن اسلام
اسلام از اوایل قرن بیستم به معنای فعالتری سیاسی شد . این سیاسی تر شدن از موضعی تدافعی در مقابل مدرنیسم بود . دین اسلام عناصری نیرومند از توتالیتریسم است ومدعی نظارت همه جانبه بر کلیه ابعاد زندگی است . هدف اسلام از اغاز تنها رستگاری فردی نبود بلکه ایجاد و حفظ همبستگی اجتماعی از غایات عمده محسوب می شد . شیعه از اغاز یک جنبش سیاسی مخالف در اسلام بود که مخالفتش به ویژگیهای رهبری سیاسی مربوط میشد . رشد مدرنیسم و اندیشه هایش از اواخر قرن نوزدهم به بعد موجب بروز واکنشهایی از جانب نیابت عامه می گردید . جو فکری مشروطه موجب پیدایش گرایشهای نوینی در بین روحانیون گردید . نخستین جلوه ناسیونالیسم مدرن ایران در چارچوبهای نذهبی پدیدار گشت که ترکیبی بود از حمایت از اققتصاد و فرهنگ محلی و استقلال ملی در واکنش به گسترش نفوذ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی غرب بود . در این دوران سیاسی شدن اسلام به طور اساسی به معنی ناسیونالیستی شدن آن به مفهوم مورد نظر بود . در نتیجه فرهنگ محلی و خوداگاهی در قالب اسلام تقویت شد . در دوران مورد نظر انچه موجب سیاسی شدن و فعال شدن مواضع علما گردید نه مناقشات فکری بر سر رابطه دین و دولت و یامشروعیت سیاسی حکام و علما بلکه واکنشهای ناسیونالیستی مذهبی بود . حمایت روحانیون از جنبش مشروطه نیز اصولا در زمینه همین ناسیونالیسم بومی مذهبی قابل فهم است ، هرچند از نقطه نظر سیاسی تاکید بر ضرورت محدود کردن قدرت خودکامه به قانون به موجب سندی مشخص نیز گرایش نوینی در میان علما به شمار می رفت .
ناینی کوشید با نفی نظریه دولت استبدادی ، دموکراسی پارلمانی و حکومت مشروطه را از نظر فقهی توجیه کند . وی دو گونه حکومت استبدادی و حکومت مشروطه را تبیین کرد و حکومت استبدادی را نامشروع و حکومت مشروطه را قبول داشت . گسترش نوسازی به شیوه غربی و مطلق گرایی پهلوی ها موجبات طرز فکر ناینی ها گشت . دخالتهای شاه در جهت جانشینی مقام ایت الله بروجردی باعث ایجاد مقاومت در بین علما گردید .
به طور کلی در دوران دولت مطلقه و تا اندازه ای در نتیجه عملکرد آن شکافها و چندپارگیها ی عمق و شدت بیشتری یافت و خرده فرهنگ اسلامی تقویت گردید . مبلغان جدید با هدف در هم شکستن مبانی دولت مدرن مطلقه پلوی دست به تفاسیر رادیکال زدند . شریعتی با یک رویکرد تمامیت خواهانه خواستارفعالیت مردم در انتخاب رهبر و اعطای وظیفه امامت به اوست . پس ادعای ولایت روحانیون را نفی میکند . از جانبی تز ولایت فقیه حضرت امام خمینی هم موجود بود . روی هم رفته با گسترش یاخت دولت مطلقه و رشد سکیولاریسم چند پارگیهای فرهنگی گسترش تشدید یافت .
بخش دوم
ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی گروههای حاکم
ایدئولوژی و نگرش گروه حاکمه قطع نظر از اینکه از چه سرچشمه هایی پدید آمده باشند نقش بسیار تعیین کننده ای در توسعه ی سیاسی دارد . نگرش سیاسی حاکمه خود متغیر واسطی است در تعیین شرایط توسعه ی سیاسی است . در الگوی سنتی مردم اتباع حاکم بوده حقی برای رقابت و مشارکت ندارند . قداست از ویژگیهای قدرت سیاسی محسوب می شده است .
فرهنگ سیاسی آمریت / تابعیت
ایدئولوژ ی و نگرش گروههای حاکمه در ایران قرن بیستم یکی از موانع توسعه سیاسی به معنی گسترش مشارکت و رقابت سیاسی است . که ریشه آن را باید در فرهنگ سیاسی و هم مقتضیات سیاسی تاریخ معاصر ایران یافت . فرهنگ سیاسی بطور کلی پشتوانه ی نگرش گروه حاکمه است . بدون پیدایش تحول مناسب در نگرش الیت بویژه نسبت به مشارکت سیاسی ، افزایش تقاضا ی مشارکت به تنش و از هم گسیختگی سیاسی می انجامد .فرهنگ سیاسی ایران به دلایل مختلف و پیچیده ، فرهنگ تابعیت در مقابل فرهنگ مشارکت بوده است و مجاری جامعه پذیری و فرهنگ پذیری روی هم رفته اینگونه فرهنگ را تقویت می کنند . بر این اساس حاکم موجودی برتر و قهرمان گونه و بی همتاست و به نحوی قداست دارد ، هرچند کاملا مطلقه تصور نمی شود زیرا وی محدود به حدود سنت و مذهب است و بنابراین نمی تواند خودکامه باشد . در این گونه فرهنگ سیاسی ، فرصت طلبی و فردگرایی منفی و ترس آلوده رواج می یابد . اما اعتراض اغلب دو شکل دارد : یکی از موضع اخلاقی بر ضد قدرت پرستی همچون صوفیان و دیگری اعتراض ناگهانی و عصبی . بر اساس پژوهش گاستیل فرهنگ سیاسی ایران زمینه ی مساعدی برای مشارکت ایجاد نمی کند . فرهنگ سیاسی ایرا از دیدگاه زونیس دارای ویژگیهای : 1 – بدبینی سیاسی 2 – بی اعتمادی شخصی 3 – احساس عدم امنیت آشکار و 4 – سوء استفاده بین افراد .
ساخت قدرت و فرهنگ سیاسی تابعیت
تکوین فرهنگ سیاسی برخلاف دیدگاه افرادی چون پارسونز درونی شدن فرهنگ هنجاری از طریق مجاری جامعه پذیری اولیه نیست . ساختهای سیاسی از سویی محصول فرهگی سیاسی به شمار می روند و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی را شکل می دهند . میان فرهنگ سیاسی و ساخت قدرت رابطه بازتولید و گزینش وجود دارد . اما اگر بخواهیم تاثیر ساخت سیاسی را بر فرهنگ سیاسی انتزاع نماییم از دیدگاه الموند و وربا فرهنگ سیاسی همان نظام سیاسی هست که بصورت درونی شده در ادراک ، احساسات و ارزیابی های مردم می باشد . ماروین زونیس در بررسی تاثیرات ساخت قدرت بر گسترش برخی شاخص های فرهنگ سیاسی تابعیت را مورد بررسی قرار داده است که نتیجه آن این است که احساس بی قدرتی به احساس بدبینی و بیگانگی سیاسی می انجامد . همچنین احساس عدم امکان تحرک اجتماعی با احساس بدبینی ملازمت دارد . و در نتیجه زونیس ، عملکرد نظام سیاسی را تعیین کننده نگرش بدبینانه نسبت به زندگی سیاسی به طور کلی می داند . زونیس اعتقاد دارد در ایران هرچه افراد در زندگی سیاسی مشارکت بیشتری داشته باشند ، نگرش بدبینانه بیشتری پیدا می کنند . از طرفی میگوید هرچه فرد مشارکت بشتری داشته باشد و قدرت بیشتری هم به دست آورد احساس عدم امنیت و در نتیجه بدبینی و بی اعتمادی او افزایش می یابد زیرا روند قدرت مقید به نهاد ها و قواعد مشخص نبوده بلکه تابع امیال قدرتمندان است . اجملا در اخر باید اشاره داشت چندپارگیهای اجتماعی نیز موجد فرهنگ سیاسی بدبینی و بی اعتمادی بوده است . از نظر تاریخی فرهنگ آمریت / تابعیت در ایران در نتیجه پیدایش خرده فرهنگهای سیاسی متعارض در طی قرن بیستم تقویت شده است . شکاف عمده ای که ویژگی بارز ساخت اجتماعی – فرهنگی ایران بوده و تحمل گروههای اجتماعی مربوط نسبت به یکدیگر را بسیار دشوار ساخته است . فرهنگ آمریت / تابعیتبه منظور خنثی کردن آثار ناخوشایند چندپارگیها نوعی همبستگی کاذب برقرار می سازد . واین باعث می گردد حکام شناخت خود را به نام مصلحت عمومی بهترین تشخیص بداند .